شعر محرم و صفر

شکل زهرایم

از بس که طی کردم پیاده… زخم شد پایم
خیلی شبیه پیر زن ها راه میآیم

در شرح حال مادرت زهرا قدی خم بود
حالا نگاهم کن بگو که شکل زهرایم

گره افتاده به کارم

گره افتاده به کارم چه کنم نیمه ی شب
خسته و زار و نزارم چه کنم نیمه ی شب

خواب بودم که ز ناقه به زمین پرت شدم
رفته از درد، قرارم چه کنم نیمه ی شب

ابتا یا حسین(ع)

کم آورده به پای تاول پایم سفر حتی
نباید جان به تن می ماند تا ماه صفر حتی

منی که دائما بودم در آغوش پر از مهرت
ندارم از تو و احوال تو دیگر خبر حتی

لعنت به مرد شامی

بس احترام دیدیم آنهم چه احترامی
در حال انتقامند آن هم چه انتقامی

بغض گلو گرفته فریاد داد و بیداد
یک قافله سکوت و غوغای بی کلامی

وای از شام

کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!
وای از شام که بغض پدرم را دارند.‌.

سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!
چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!

حال دل خرابمو

دخترم خونه ی نو مبارکه
نمی گم حال دل خرابمو
عمه داره میره اما می دونه
تو گلستون میکنی خرابه رو

ازدحامی عجیب

پشتِ دروازه غرق ابهام است
ازدحامی عجیب در شام است

کاروان را مُعطّلش کردند
این چه جور احترام و اکرام است

شبهای ویرانه

باتمام داغ ها سرکرد ای جانم به عمه
کربلا را کربلاتر کرد ای جانم به عمه

هاله ای از نور دور محمل ما را گرفت
غیرت او فکر معجر کرد ای جانم به عمه

غم‌ تو آمد

غم‌ تو آمد و از دیده ام حساب کشید
بساط گریه ی هر شب به آفتاب کشید

به زیر ضربه ی شلاق بردم اسمت را
شکنجه آخرش از خواهرت جواب کشید

کربلا غوغاست

هنوز هم که هنوز است کربلا غوغاست
غمش قشنگ ترین اتفاق این دنیاست

به جای عالم و آدم به خویش زحمت داد
کسی نخواست از او ، او خودش چنین می خواست

اهل حرم

حصارِ کاروان تو کعبِ نی است یا اخی
اهل حرم را به قضا در این میانه می برم

قدّم اگر که خم شود سرم سفید اگر شود
پیام نهضتِ تو را به رویِ شانه می برم

ماه گریه

به خودم آمدم وَ دیدم که
ماه شمس و قمر تمام شده
ماه نالیدنِ به اربابم
ماه گریه دگر تمام شده

دکمه بازگشت به بالا