آماده می شوم که فراهم کنی مرا
خرج عزای ماه محرم کنی مرا
آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده
تا بین این صفوف منظم کنی مرا
آماده می شوم که فراهم کنی مرا
خرج عزای ماه محرم کنی مرا
آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده
تا بین این صفوف منظم کنی مرا
خنجر کشیده اند خدا را رضا کنند
خود را به زور در دلِ گودال جا کنند
اینجا که گود بود چرا خورده ای زمین؟
جایی دگر نبود سرت را جدا کنند؟
انصاف نیست لشگر کوفه کفن شوند
اینها تو را مقابل زینب رها کنند
نه جای نیزه مانده و نه نیزه مانده است
تا زخم دیگری روی آن جسم جا کنند
وقتی به عضو عضو تو رحمی نکرده اند
میخواستی ملاحظه ی خیمه را کنند؟!
وقتی کفن برای تنت فایده نداشت
گفتند بوریا عوضش دست و پا کنند
حامد خاکی
از بس که شکستند تو را برگ و بری نیست
خون تو به جا مانده ولی بال و پری نیست
هر چند برایت پدری کرده ام اما
صد شکر کنار بدن تو پدری نیست
لشکر کوفه به اشکبصرم می خندند
همه دیدند شده خونجگرم می خندند
نخل امید مرا چون کهز ریشه کندند
دور تا دور تن گلپسرم می خندند
آن کودکی که در دلمیدان امان نداشت
تاب گلوی خشک وراآسمان نداشت
می خواست یک کلامبگوید که تشنه ام
اما هزار حیف که طفلیزبان نداشت
بیتاب شد چو عمه ی خونین جگر عمو
منآمدم که از تو بگیرم خبر عمو
دراین همه بلا به خدا خیمه ماندنم
آتشزند به جان و دلم بیشتر عمو
باباسلام گوشه ی ویران خوش آمدی
درمحفل غریب یتیمان خوش آمدی
باباسلام پس تو چرا دیر آمدی
حالاکه شد سه ساله ی تو پیر آمدی
نیمه ی شب ماه تابانآمده
گوشه ی ویرانه مهمانآمده
خانه ام را آب و جارومی کنم
فرش راه یار گیسو میکنم
غیر از این خاک بلاکَش , وطنی نیست تو را
جز سنان و نی و خنجر , چمنی نیست تو را
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری , یمنی نیست تو را
تو پس از قتل حسن , گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای , پیرهنی نیست تو را
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان , سینه زنی نیست تو را
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم , بدنی نیست تو را
بوریا بود بهانه , که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان , کفنی نیست تو را
سعید خرازی
به خاک می کِشی از بس عزیز من پا را
کنار پیکر خود می کشی تو بابا را
ز دست می روم آخر بیا و رحمی کن
مکش به پیش نگاهم به خاک و خون پا را
بی تاب شد چو عمه ی خونین جگر عمو
من آمدم که از تو بگیرم خبر عمو
در این همه بلا به خدا خیمه ماندنم
آتش زند به جان و دلم بیشتر عمو
وقتیعلی اکبر من نیست ماندنی
پیداستکه برادر من نیست ماندنی
بایدکه با حسین خداحافظی کنم
اینآینه برابر من نیست ماندنی