شعر محرم و صفر

کودکانی عاشق و دلداده

کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین

تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین

شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند

هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین

طفلان حضرت زینب سلام الله علیها

روز اول چه خوب یادم هست

سهم من بی تو بیقراری بود

عید من دیدن نگاه تو

دوری‌ات اوج سوگواری بود

سقا و مشک بی آب

اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد

اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد

تمام ماهیان منتظر , مایوس می میرند

اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد

غزل مرثیه حضرت علی اکبر (ع)

هرچه تیر آمده بر روی تنت جا شده است

بین میدان کرمت باز هویدا شده است

آنقدر نیزه نشسته به روی پیکر تو

هر کسی دیده تو را گفته علی پا شده است

بی سبب نسیت

بی سبب نسیت چنین معرکه بر پا شده است

وسط خیمه ی ما روضه مهیا شده است

دست دشمن چه قَدَر نیزه و تیغ و تیر است

هر کدامش به طریقی به تنت جا شده است

بیشتر زدند

تا لاله گون بشود کفنم بیشتر زدند

از قصد روی تنم بیشتر زدند

قبل از شروع رجز مشکلی نبود

گفتم که پسر حسنم بیشتر زدند

یتیمی درد سر دارد عمو جان

لبم بوی پدر دارد عمو جان

سرم شوق سفر دارد عمو جان

عمو تمام سنگها بر صورتم خورد

یتیمی درد سر دارد عمو جان

شاعر؟؟

پا برهنه

پابرهنه شد به میدان رد

داد میزد عمو رسیدم من

دست من هست پس نبر دیگر

تیغ زیر گلوت رسیدم من

فصل عشق

تا میرسی شروع من آغاز میشود

ساز شکسته نفسم ساز میشود

من سازگار حجم حقیر قفس چرا؟

دستی نشان بده,قفسم باز میشود

قافله سالار

جان زکف رفته و از دل, نفسی می آید

این نفس هم ,به تمنای کسی می آید

خبر از مرغ دلم نیست ,ولی می شنوم

ناله ی پر اثری کز قفسی می آید

أین المنتقم … خونخواه کربلا

این ناله های غمزده جانسوز و آشناست

این غصه ها پیامد خونهای کربلاست

 از ماجرای عشق, مانده فقط آه و ناله ای

اینجا فقط ,قصه, پر از غصه و بلاست

سر بابا

چشمهای خرابه روشن شد,السلام علیک سر,بابا

 می پرد پلک زخمیم از شوق,ذوق کرده است این قدر بابا

در فضای سیاه دلتنگی,چشمهایم سفید شد از داغ

 سوختم,ساختم بدون تو,خشک شد چشم من به در بابا

دکمه بازگشت به بالا