شعر محرم و صفر

مسلمیه

آقا نیا که کوفه پر از کینه و بلاست

آقا نیا که کوفه پر از یار بی وفاست

آقا قسم به دوست که این قوم بی خرد

خنجر به دست منتظر کشتن شماست

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

یار آواره ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

هم بازی رقیه

نگاه چشم ترم کل صحنه هارا دید

در این میان فقط از دست زجر می ترسید

اگرچه سینه ام از هُرم زهر می سوزد

ولی وجود من از داغ کربلا خشکید

غریب و بی کس

آقا سفیر تو ز غمت داد می زند

از اوج غصه تکیه به دیوار می زند

مسلم غریب و بی کس و یاور به کوچه ها

سنگ تورا به سینه غمخوار می زند

حضرت مسلم(ع)

چون میسر نشود فرصت دیدار شما

ما که رفتیم خداوند نگهدار شما

نامتان روی علم بود و زدستم افتاد

کاش برداردش از خاک علمدار شما

آتش گرفت

سوختم, خاکسترم آتش گرفت

ناگهان دیدم پرم آتش گرفت

از سرم خواب شب غمگین پرید

چادر روی سرم آتش گرفت

عصر عاشورا

دوباره ضربه ی سیلی نشست بر رویی

به تازیانه کشیدند باز , بازویی

اگر چه هیچ دری وا نشد,ولی آن روز

به جای میخ به نیزه زدند ,پهلویی

السلام علیک یاقمربنی هاشم

ما راست سری خم شده سوی نیزه

افتاده به خاک پیش روی نیزه

باید که سری میان سرها باشی

هر سر که نمی رود به روی نیزه

مناجات با امام حسین علیه السلام

 در خلوتی عجیب نگاهم غریب بود

 دستم فقط به دامن اَمَّن یُجیب بود

 اَمَّن یُجیب خواندم و یَا مَن یُجیب را

 از دل صدا زدم, که به دردم طبیب بود

عبدالله بن حسن

در سر شطرح معما می کرد

با دل عمه مدارا می کرد

فکر آن بود که می شد ای کاش

رفع آزار ز آقا می کرد

یا عباس

چونکه دستش ز تن جدا افتاد

لرزه بر عرش کبریا افتاد

آن یدالله فوق ایدیهم

بی علم روی خاکها افتاد

سوارِ گمشده

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

که گفته کشتی نوحی, تو مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

دکمه بازگشت به بالا