زیباهلالیک شبه,ای سایه سرم
بالانشته ای مرا می کنی نگاه
عالمهمه پناه به نام تو میبرند
حالاببین که خواهرتوگشته بی پناه
زیباهلالیک شبه,ای سایه سرم
بالانشته ای مرا می کنی نگاه
عالمهمه پناه به نام تو میبرند
حالاببین که خواهرتوگشته بی پناه
فهمهرکس که رسیده خاکسار زینب است
قلبما گر درد دارد بی قرار زینب است
چشمما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد
مثلچشمه, چشم شیعه اشکبار زینب است
تویی که شهره شهری به عشقورزیدن
تویی که منتخبهستی به نیزه سر دیدن
بگو برای من ازخاطرات خود بانو
کنار مقتل عشق وگلو و بوسیدن
امروز اگر بی سر وسامان تو هستیم
فردا به جزا دست بهدامان تو هستیم
در طالع برگشته اگرهیچ نداریم
خوش بخت از اینیم کهاز آن تو هستیم
مثلشبهای شام تاریک است
کوچهپس کوچه های اینجا هم
مثلشهر مدینه باریک است
مردمانشبه جای دسته ی گل
ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه
مضمون جمله های تو گویاتر از همه
تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست
ای کربلا به چشم تو زیباتر از همه
زخمی زنجیرم کبود بی شمارم
بر شانه هایم زخمهای کهنه دارم
همشیره خورشیدم و بانوی نورم
هر چند که در پنجه گرد و غبارم
کوفه رفتن به خدا, حال دگر می خواهد
زینبت, کسب اجازه به سفر می خواهد
چاره ای نیست وَ باید بروم ای گل من
خواهرت می رود و سایه سر می خواهد
از صبر تو زینــــب (س ) همه عالمشده حــیران
با نــام تو زینـــــب (س) همه دلــها شده گـریان
از غــصّــه و غــم های تــو ای عــمّه ســـادات
بـــــر شـــیفتــگانت هـــمه دنـــیاسـت خرابات
زینب همان زهراست , زهرا نیز زینب
زهرای بین دشت طوفان خیز زینب
هر چند روی تل دلش را بد شکستند
وقت هجوم تیغ های تیز … زینب