میان کوچه پیچیده
صدای همهمه , ای وای
کنار خانه ای دلسوخته
بی واهمه, ای وای
بابا کجابردی تو دیشب مادرم را
دیگر بهدامان که بگذارم سرم را
هق هق مکنبابا دلم آتش بگیرد
بابا الهیدخترت زینب بمیرد
درد یک شببر علی تاثیر کرد
گریه یمردانه اش تغییر کرد
پیش از آنآهسته می نالید او
لیک وقتیکه ورم را دید او
دوباره کوچه و عابر و باز هم در ,دیوار
گذاشت باز به پهلوی آسمان ,سر, دیوار
زنی که یکطرف ماجراست باید فهمید
که آمده است به یک جنگ نا برابر ,دیوار
امروز روضه از در و دیوار جاری است
دنیا شبیه مجلس یک سوگواری است
نشنیده اش بگیر,ولی بی دلیل نیست
کار زن جوانی اگر گریه زاری است
روی یاس مصطفی شد ارغوانی پیش من
قامت تازه جوانی شد کمانی پیش من
ضربه ی دست سقیفه مادرم را زد زمین
هر دوچشم از کارافتادند آنی پیش من
فکری به حال زار غریب حجاز کن
جان علی برای علی دیده باز کن
حرفی بزن عزیزدلم زار و مضطرم
رحمی نما به حالمن واین دودخترم
گلبرگ یاس باغچه ی حق سفید نیست
در خِس خِسِ نفسنفسِ توامید نیست
شاهد برای اشک غریبیِّ ما به جز
این خانه دار وچاه که آهم شنیدنیست
وقتی که نام فاطمه روی لب من است
نادعلی علیست که تاب وتب من است
باید برای فاطمیِّه زیر ورو شوم
چون مدّعی شدم که علی مذهب من است
صحبت از فاطمه سر فصل غزل خوانی ماست
گریه در روضۀ او مسلک عرفانیماست
ما پریشان غم مادرمان فاطمه ایم
غربتش علت این گریۀ طولانی ماست
شب عروج رسیده حجاب را بردار
ز روی خاک بیا بو تراب را بردار
پس از کشاکش کوچه ندیده ام رویت
بیا در این شب آخر نقاب را بردار
بعد از تو مادر خانه جور دیگریشد
رنگ تمام یاس ها , نیلوفری شد
از شرم پهلویت که زخم میخ برداشت
دیوار خانه تا ابد خاکستری شد