شعر مذهبی

وقتی نَباشی

وقتی نَباشی تو، بهاری دَر زمین نیست
تقویم های سال، غیر از نُقطه چین نیست
 
شبهای جمعه تا سَحر، آشفته هستم
تا عصر می گویم؛ قرارِ ما که این نیست!
 

ذکر لبانت

به حق ذکر لبانت به ربنای خودت
بخوان دعای فرج را خودت برای خودت

به فکر مردمی و هیچکس به فکرت نیست
تویی غریبهٔ دنیا ‌و آشنای خودت

یا صاحب الزمان

باز غمی در دلِ من جا گرفت
بس که سراغِ گلِ زهرا گرفت

منتظرِ روی توأم ماهِ نو
مُردم از این هجرتِ جانکاهِ تو

پژمردم من اینجا

نشد از چهره‌ام غم را بگیری
زِ من اندوهِ عالم را بگیری
برای رفتنم اینسو و آنسو
نشد مادر که دستم را بگیری

یا ایّها العزیز

یا ایّها العزیز! بمیرم برای تو
جانم فدای آه و دمِ های‌های تو

این روزها چه می‌کشی از داغ مادرت
ما را کشیده‌است به آتش ، رثای تو

روضه های مادرت

من نوکری که دائما سربار بوده
تو صاحبی که به من غمخوار بوده

عادت به این کردم بگویم یارم و‌حیف
خیلی تفاوت بین من تا یار بوده

حال و روزم

دیگر به حال من دوا ارزش ندارد

این اشکهای پر بها ارزش ندارد

من حال و روزم مثل سنگ بین کوچه است
یا که فراوان است یا ارزش ندارد

در غم مادر

صدای هق هق ات آقا طنین چاووشی
دوباره در غم مادر سیاه می پوشی
بلند گریه کنی در عزای فاطمیه
روا نباشد از این پس به شیعه خاموشی

بیا محله ی غم

بیا محله ی غم کوچه ی بنی هاشم
به پای دل بروم کوچه ی بنی هاشم
بیا که راوی غم های مادرت باشی
بیا قدم به قدم کوچه ی بنی هاشم

شوریده دلیم

شوریده دلیم و سر سوداى تو داریم
با این دل سر گشته تمنای تو داریم
با خون جگر دیده بشوئیم که عمرى
اى پرده نشین میل تماشاى تو داریم

یا صاحب الزمان(عج)

دوباره در دلم آشوب عالم آمده است
قیامت آمده یا که مُحرّم آمده است

عزای کیست که حتی خود مُحرّم هم
به سر زنان و پریشان و درهم آمده است

روضه میخوانم

شب های جمعه بیقرارم! روضه میخوانم
با چشم های اشکبارم روضه میخوانم

گاهی برای این دلِ عاصیِ هرجایی
گاهی برای روزگارم روضه میخوانم

دکمه بازگشت به بالا