شعر میلاد اهل بیت

عزیزم حسین

دو چشمت انگبین‌جوشان و لب‌هایت فرات‌آور
چراغت راه‌گستر ، کشتی نوحت نجات‌آور

قلم باید شوند اشجار در ثبت دمی از تو
برای لیقه‌ی کتّاب ، دریاها دوات‌آور

یا سیٌدَ الغریب

ناقابلی‌ست سر که سرِ دار می‌بریم
سر داده‌ایم و از همه دلدادگان سریم

«تقدیمِ جان» و «دادن خون» و «نثار سر» …
ما ناز یار را به همین شیوه می‌خریم

رحمت ارباب

هرکس سخن ز رحمت ارباب می کند

تصویری از صفات خدا قاب می کند

کلب سرای او گشتن چیز دیگریست

لطفش وجود سگ را کمیاب می کند

اذن دخول

قسم به دیده‌ی یعقوب و بوی پیرهنی
قسم به شوق اویس و به جذبه‌ای یمنی
قسم به برقِ دو چشمی حسینی و حسنی
“قسم به وعده‌ی شیرینِ مَن یَمُت یَرَنی

ایوان طلا

زیر ایوان طلا چشم ترم مخصوص ِ توست
جَلدِ خود کردی مرا! بال و‌ پرم مخصوص ِ توست

ضامن آهو شدی! پشتم به عشقت گرم شد
آبروداریِ روزِ محشرم مخصوص توست

رحمت پروردگار

سلام حضرت والا سلام حضرت سلطان
سلام رحمت پروردگار حضرت باران

قسم به نان تنوری خانه ات که همیشه
به دستهای گدا داده است دست شما نان

یا علی ابن موسی الرضا

زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است
یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست
دور تا دور حریمت پر میدان شده است!

گنبدِ طلای تو

هَرکس دهان به مدحِ شُما باز می کند
عیسی مسیح می شود، اِعجاز می کند
یک بار زائری که به مهمانی اَت رسید
هنگامِ رفتَنَش به جَنان ناز می کند

ذوالکرم

شبیه شب زده هایم که در حرم آقا
مسیرشان به تو افتاده ذوالکرم ، آقا

شبی که گم شده بودم در آینه کاری
نمی رود بخدا هرگز از سرم آقا

لبریز عشق

لبریز عشق و باورم در مشهد تو
ازخانه ام راحت ترم در مشهد تو

مثل کبوترهای جلد آسمانت
قدری به دنبال پرم در مشهد تو

خون جگر

گرچه سنگ از همه بسیار در آنجا خورده
نام مجنون به سر کوچه لیلا خورده

عاشق از سرزنش مردم این کوچه مرنج
قیمتى تر شده قالیچه اگر پا خورده

غوغای عاشقی

امشب به روی مأذنه نقاره میزنم
چشمه شدم برای تو فوّاره میزنم
تا صبح ، مِی به عشق تو همواره میزنم
طرحی برای این دل آواره میزنم

دکمه بازگشت به بالا