حسن لطفی

شعر ولادت حضرت رقیه (س)

مثل شکوفه رایحه ای دلفریب داشت*
گل برگهای روشنِ او بویِ سیب داشت

چون روز چشمه ی دریای نور بود
گُل بود اگر گُلِ زهرای نور بود

شعر ولادت حضرت رقیه (س)

عرش از نورِ خدا غرقِ طَلاطُم شُده بود
بَسکه می ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود

باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود
وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شعر ولادت امام زمان (عج)

در این سینه تیرِ محبت نشسته
و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

بهشت آرزویِ گدایی نباشد
که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

شعر ولادت امام زمان (عج)

منم اهلِ آبادیِ آب ها
منم خانه بر دوشِ گرداب ها

به چشمم ببین خانه ی خویش را
بنا کرده ام رویِ سیلاب ها

شعر میلاد حضرت صاحب الزمان (عج)

این من و این حالِ پریشانی ام
عابرِ این کوچه یِ بارانی ام

موجم و بر صخره سَری میزنم
من زِ تو لبریزم و طوفانی ام

شعر ولادت امام زمان (عج)

بیشتر از بیشتر از بیشتر
مى شود از عشق دلم ریشتر

من که اویسم ز قَرَن آمدم
وقت ندارم به خدا بیشتر

شعر ولادت حشرت علی اکبر (ع)

باید شنید از دو لبت یاحسین را
باید که دید رویِ تو را با حسین را

از آن شبی که خنده زدی در میانِ مَهد
هرشب علی علی شده لالا , حسین را

شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

باید شنید از دو لبت یاحسین را
باید که دید رویِ لبت یاحسین را

از آن شبی که خنده زدی در میانِ مَهد
هرشب علی علی شده لالا , حسین را

شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد
طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد
یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد
از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

دیشب از عشق چشمِ من تر بود
عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

دلِ گُم گشته ام مرا می بُرد
دلم از کودکی کبوتر بود

شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

دیشب از عشق چشمِ من تر بود
عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

دلِ گُم گشته ام مرا می بُرد
دلم از کودکی کبوتر بود

شعر ولادت حضرت ابالفضل(ع)

خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت
تمامِ شوکت خود را به شکلِ انسان ساخت

به دستِ قدرتِ خود خلقتی شگفت آورد
گرفت پرده زِ رویی جهان گلستان ساخت

دکمه بازگشت به بالا