روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام
اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام
آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده
پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام
روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام
اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام
آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده
پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام
خواب دیدم که گل روی تو پر پر می گـشت
و لبت بسکه ترک داشت ز خون تر می گشت
خواب دیدم نفس ِتـــــنگ کبوترها را
قفس دست شما را که پُر از پَـر می گشت
راهی شده به سمتی و شد لشکری به خـط
یک دست مشک دارد و دستــــی علم فقـط
او نذر کرده تا بشـــــــــکافد به هر چه شـد
دستش اگر رســـــــد به گلوی پر آب شــط
دریاب تو ای شاه کریمانه گدا را
درمانده ترین مفلس درراه خدا را
تقدیر من این بود نمک گیر تو باشم
تقدیر نوشته به دلم مهر شما را
شکر خدا که گریه کن شاه عالمیم
درچشم خلق از کرم او مکرمیم
پایان نمیرسد غم ما بی عزای او
ما موج عشق از دل طوفان ماتمیم
وقتی بساط آمدنم را درست کرد
اول به خاک عشق تنم رادرست کرد
شوری دمید بردل آتش فشانیم
بعداً دو دست سینه زنم رادرست کرد
وقتی که اشک روز چو باران و برف بود
کشته شدن برای عمویم به صرف بود
وقتی عسل جوانه زد از کام تشنه ام
سینه برای پر زدنم مثل ظرف بود
دل بیقرار, دیده زدل بیقرارتر
بهتر ز تو کجاست درعالم نگارتر؟
روز ازل خمار شرابی شدیم و عشق
ما را حواله داد به چشمی خمارتر
سیـــزدهجام زلعلت زده غم پی در پی
عسل است اینکه به لب ریخته ای یا که می؟
چه شکوهی است در این جشن که برپا کردی
می زدندت همه با هر چه شد از کی تا کی
ما گریه میکنیم تا که گرفتارمان کنند
حلقه به گوش گیسوی دلدارمان کنند
هرگز زکوی عشق به جایی نمی رویم
حتی اگر که بی خبران بارمان کنند
ای رحمت خدایی بی منتها حسین
با تو شروع شد همه قصه ها حسین
ذکری بغیر نام تو بر لب نیاوریم
وقتی که هست ذکر خدایی ما حسین
از برکت نگاه تو بارانیم هنوز
آیینه ای تجلی حیرانیم هنوز
حالا که زیر پرچم سبزت نشسته ام
معلوم میشود که تو میخوانیم هنوز