سید علی احمدی

گدا

شاه شد با تو هر گدا زهرا

چاه شد بی تو راه ها زهرا

از چه روز و کجا؟ ٬ نمی دانم

بوده ام با تو آشنا زهرا

ای امام عسکری

گفت ابوهاشم که بود از یاوران عسکری

آن که جانش بود پُر از عشق آن مِهر هُدی

گشتم از ظلم و جفای دشمنان اهل بیت

روزگاری در غل و زنجیر و زندان و بلا

مزد رسالت

 

این چند روزه لرز تنت بیشتر شده

شاید تو را هم از قفس غم رها کنند

این آب از گلوی تو پایین نمی رود

بس کن دگر ٬ بگو پسرت را صدا کنند

 


خلیفه قاتل زهراست

 

سرِ انکار , آخر کار , خواهد رفت بر دارش

خدایا جان من را هم اگر راضی است بردارش

چرا راضی شوم بر بیعتی که از همان اول

به سقط بار آتشبار زهرا بسته شد بارش؟

سالار زینب(س)

برای درد دل من که بی صدا مانده

پس از تو آن که بفهمد فقط خدا مانده

اگرچه خسته ام اما هزار شکر هنوز

برای گفتن یک وا أخاه نا مانده

بوریا

 

اگر که ذکر لبم غیر ربنا نشود

به جز وصال تو مقصود آتنا نشود

چقدر هی شب جمعه بیاید و برود

و روزی من بیچاره کربلا نشود؟

چشم جبریل

 

تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…

و پر و بال گرفت و به سوی عرش پرید…

و ملائک همه دیدند که ممتاز شده است…

این سرافکندهٔ دیروز سرافراز شده است…

شعر مناجات با امام حسین (ع)

این مَشک های چشم مرا هم پرآب کن
من آمدم ٬ گذشتهٔ دل را سراب کن

جون و حبیب و عابس و مسلم که نه ٬  مرا
خاک کف قدوم غلامت حساب کن

مدافعان حرم

با خودت هیچ گفته ای یک بار

دختر نازدانه ای داری؟

بین این سوره های زندگی ات

کوثر عاشقانه ای داری؟

شعر فاطمیه و غصب خلافت

وقتی که راز خلقت حق در حجاب شد

انگشتر قوام علی بی رکاب شد

یعنی فراری احد و خیبر و حنین

با ذوالفقار و صاحب آن بی حساب شد

شعر روضه حضرت زهرا

پیش خدا تمام گناهان صغیره شد

وقتی که کُشتن تو گناهی کبیره شد

شرمنده ام از این که سه ماه است روز و شب

وتر تو بی قنوت و وضویت جبیره شد

شانه چه احتیاج که مویی نمانده است

شانه چه احتیاج که مویی نمانده است

بوسه نخواه , مثل تو رویی نمانده است

هر آن چه هست ظاهر و باطن خودت ببین

دیگر برات , راز مگویی نمانده است

دکمه بازگشت به بالا