شعر آیینی

این گنهکار

باز وقت مستی چشمان بیدار من است
باز این‌ شبها خدا مشتاق دیدار من است

طعنه ها خوردم،ولی تا آمدم فریاد زد..
به کسی ربطی ندارد این گنهکار من است!

گناه و خطایم

عذری نمانده است برایم کمک کنید
سرتابه پا گناه و خطایم کمک کنید

بالم شکسته آنقدر افتاده ام به چاه
اما هنوز سربه هوایم کمک کنید

وَاسْمَعْ دعایی

وَاسْمَعْ دعایی با تو در دل حرفها مانده
وَاسْمَعْ ندایی که صدایم بی صدا مانده

اَقْبِل به من حالا که اقبالی برایم نیست
در حنجرم وقتی که بغض ربنا مانده

یاغیاث المستغیثین

خسته ام از روز و سال و ماه؛ عمرم شد تباه
یا کریم الصفح، یا ألله؛ عمرم شد تباه

امر کردی بندگی کن! عرض کردم غرقِ اشک-
حیف دل با تو نشد همراه، عمرم شد تباه

استغفار

اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد
لب وا نکردی تا کنی اِقرار می بخشد

تاثیرِ استغفار اوجِ باورِ عبد است
قبل از گُنه کردن تو را غفّار می بخشد!

العفو

گنهکاران کجا هستند ماه عفو آمد باز
خدای‌مهربانی با نگاه عفو آمد باز

خدای‌ماحیا دارد نبخشد بنده را، هرچند
گدای‌بی‌حیا بر خوانِ‌شاه‌عفو آمد باز

مهربانی کن

ای که هستی از رگِ گردن به ما نزدیک تر
بی تو باشد بر دلم دامِ خطا نزدیک تر

من کی ام؟یک بنده ای که روسیاه و بی وفاست
عبد تو با توست بر عهد و‌ وفا نزدیک تر

زهرایِ کوچک

دارم دلی که واله شیدایِ کوچک است
دارم سری که خاکِ قدمهایِ کوچک است

هرگز مباد!!لحظه ای از او‌ جدا شدن..
چشمِ اُمید بر درِ والایِ کوچک است

رفیقِ راه

به کوره‌راهم و چشمان سر به راه ندارم
چراغ راه، در این جاده‌ی سیاه ندارم

ببین خراب شده هر پلی که پشت سرم بود !
پناه آخر من شو؛ پناهگاه ندارم

ماهِ خدا

روزه دارانِ خدا،ماهِ خدا آمده است
سفره ی دل بتکانید صفا آمده است

بعد یک سال خُماری شده هنگامِ ادب
صد بشارت که سحرهای دعا آمده است

عشق

عشق در سینه ى کبوترهاست
عاشقى از نگاهشان پیداست
عشق پرواز شاپرک ها و
برکه ى آب و ساحل و دریاست

شبه پیغمبر

پیش از اینها روزگاری روزگاری داشتم
با دلِ خود روزگاری کار و باری داشتم
تا که روزی کوچه‌ی میخانه کاری داشتم
بعد از آن دیدم که چشمانِ خماری داشتم

دکمه بازگشت به بالا