شعر روضه

وارث زخم های عاشــورا

 

 

 

مثل ابر بهار می گرید
دائمــاً زار زار می گرید

رهبر انقلاب گریه کنــان
با دلی داغــدار می گرید

بسته در غل و زنجیر

روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی

زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود

وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی

یک گوشواره خاکی

یک خورجین از کربلا سوغات آورده
یا که برای خانه تزیینات آورده

هر چیز پیدا می شود در خورجین او
عمامه و قنداقه, چادرجات آورده

غربت و دربدری

وای , چه سخت است داغ غربت و دربدری
یک زنِ تنها بدون محرمی در لشکری

وای , چه سخت است , در شهر پدر باشی اسیر
بر سر و رویت ببارد بغض های حیدری

ناقه ی عریان

ای که فراز نیزه تو را آشیان شده
بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده

حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی!
از آن زمان که هم سخنت خیزران شده

تن چاک چاک شاه

زمان دفن شهیدان و سیدالشهداست
سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست

بنی اسد متحیر شدند و در ماندند
میان اینهمه جسم بدون سر ماندند

رسید وقت سفر

رسید وقت سفر سربه زیر شد زینب
حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب

هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد
هزارسال ز داغ تو پیر شد زینب

شرحِ فراق

زهر اشکی شد و کانونِ دعا را سوزاند
بند بندِ منِ اُفتاده زِ پا را سوزاند

آسمان تار شد و جرعه‌ی آبی این زهر
پاره‌هایِ جگر غرقِ بلا را سوزاند

گوشه‌یِ سجاده‌ام پُر از اشک

اگرچه شمع از آتش به رویِ سر دارد
منم همان که زِ غم شعله بر جگر دارد

پس از تو نوبتِ سی سال گریه‌یِ من بود
پس از تو در همه احوال گریه‌یِ من بود

طبه خطبه دَهَم شرح

میان ناله‌یِ خود می‌برم نوایِ تو را
که خطبه خطبه دَهَم شرحِ , ماجرای تو را

تمام بار به دوش من است می‌بینی
که می‌کشم به سرِ شانه کربلایِ تو را

نوکر شبیه ما که زیاد است

مِهر کسی به جز تو به دل, جا نمی شود
بی ذکر یا حسین دلم وا نمی شود

حتی خدای عزّ و وَجل هم عقیده داشت
دین, بی قیام سرخ تو احیا نمی شود

هیهات منا الذله

ای شیعیان ماییم انوار هدایت
ماییم خورشید سماوات ولایت

ما نور چشم کائنات و ممکناتیم
مائیم اعلیعلت ایجاد خلقت

دکمه بازگشت به بالا