با ناله های ارض و سما گریه کردهام
آقا برای جد شما گریه کردهام
از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کردهام
با ناله های ارض و سما گریه کردهام
آقا برای جد شما گریه کردهام
از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کردهام
عمر این نوکر به پای روضه و غم رفته است
چشم خشکم را بخر، پابوس زمزم رفته است
گاهگاهی حال و احوال گدا را هم بپرس
گرچه من لطف تو را هر بار یادم رفته است
با گریه دستم را به ساغر می رسانی
ایام هجران را به آخر می رسانی
بیزارم از آن سفره که دورش نباشی
رزق مرا در روضه بهتر می رسانی
در فراقت شبیه بارانم
خون ببارم ز هجر جانانم
بی تو معنا ندارد ای یارا
صفحه صفحه کتاب قرآنم
میدهم آقا تو را آزار، هر هفته دو بار
بیقرارت میکنم بسیار، هر هفته دو بار
بر محاسن میکشی دست و تورّق میکنی
اشک هایت می چکد ناچار هر هفته دو بار
هر که از عشق تو بیمار نشد خواهد مرد
تب او هر شبه تکرار نشد خواهد مرد
خواب را دور کن دیده ی ما ، چون آنکه
سحری محض تو بیدار نشد خواهد مرد
سخت است از نبودنت آقا قلم زدن
بغضی غزل شدن، فقط از هجر دم زدن
یا در مسیر ثانیه های تلف شده
بر رفت و آمد ضربان ها قدم زدن
با این که دائم مایهی ننگ و عذابم
از خاکساری درت رو برنتابم
لطفا گذشته را فراموشش کن اصلا
امروز دیدن دارد این حال خرابم
ای آنکه از دل می بری زنگار ها را
با عشق درمان می کنی بیمار ها را
انکارِ وصلت را به جرم خویش کردیم
در شعر اگر چه دیده ای اصرار ها را
یک عمر قسمت این بود ما پشت در بمانیم
بار دگر نیایی بار دگر بمانیم
از صبح تا به شب را رفتیم گریه کردیم
گفتیم پیشت امشب با چشم تر بمانیم
برزخمهای سینهی عاشق دوا بس است
داغ ندیدنت به جگرهای ما بس است
بی تو شبیه کوچهی تنگ است شهرمان
ای زائر شهید مدینه بیا بس است
در مناجاتِ سحرگاه دعا کن ما را
ماهِ زهرا تو در این ماه دعا کن ما را
جای این عاشقِ بیچاره بگو یک العفو
روسیاهیم بکِش آه دعا کن ما را