اعوذ بالنجف من شر شیطان رجیم امشب
به نام دوست، بسم الله الرحمن الرحیم امشب
سلام ای نقطه ی زیبای تحت باى بسم الله
سلام از جانب سائل به آقاى کریم امشب
اعوذ بالنجف من شر شیطان رجیم امشب
به نام دوست، بسم الله الرحمن الرحیم امشب
سلام ای نقطه ی زیبای تحت باى بسم الله
سلام از جانب سائل به آقاى کریم امشب
بر در خانه ی تو دربان است
سائل قنبرت سلیمان است
بحر موّاج اگر که عاشق نیست
خشکتر از تبِ بیابان است
به نام او که با نامش خدا داده است تلقینم
که جز نام علی در اعتقاداتم نمی بینم
.
علی کاف لعبده، این شعار هر خدا جویی است
خدا می داند و من! گر که غیر از این شود دینم
کشیدم روی لوح دل جمال دلبر خود را
نوشتم در سرآغازم کلام آخر خود را
.
فلانی و فلانی و فلانی نه ، فقط حیدر
همان شاهی که داده در نماز انگشتر خود را
راه خدا که جز رهِ پیچ و خمش نبود
حیدر اگر نبود نبی پرچمش نبود
چون با خدای خویش علی همنشین شده
این نان و این نمک سر سفره کمش نبود
تو که اخمت بهم می ریزد از هر گوشه لشکر را
کفایت می کند لبخندت از هر غم پیمبر را
بزرگ بت پرستان آبرو بر خاک می ریزد
همین که از لبانت بشنود الله اکبر را
در مُلک خدا سکه به نام همه کس نیست
خورشید ولا ساکن بام همه کس نیست
جبریل سلام آور حق است برای
این مرد که محتاج سلام همه کس نیست
نه در کاخ و نه در حجره نه پشت میزها گم بود
علی با کفش های وصله دارش بین مردم بود
کسی که جلوه خشم خداوند است اخم او
بروی مستمندان صورتش غرق تبسم بود
هزار شکر که دارم ولای دُرّنجف
شدم گدای ولای خدای درنجف
.
قلم به هیبت الماس هند آوردم
نوشته ام دوسه بیتی برای درنجف
باید دهان را با گلاب ناب شوییم
آنگاه بر لب ذکر حیدر را بگوییم
آنقدر می با عشق حیدر سرکشیدیم
در میکده خود باده ایم و خود سبوییم
آورد بالا دستهای جانشینش را
میخواست تا کامل کند اینگونه دینش را
الیوم اتممت علیکم نعمتی میگفت
تا خلق بشناسد امام اولینش را
“اشک” از “دیده” سر درآورده
چشم من شعر تر درآورده
از مضامین پدر درآورده
یا کریمی که پر درآورده