شعر ولادت یوسف زهرا

حضرت عشق

کی میاید که انتخاب شوم
نوکرت میشود حساب شوم

من دعاام به یمن آمینت
کاش یکبار مستجاب شوم

مولای من

به چشم روشنی شام تار منتظرم
به صبح -آن قسم آشکار- منتظرم

بیا که عید بیاید به خانه‌ی دل ما
حضور سبز تو را ای بهار منتظرم

یا صاحب الزمان(عج)

امشب خدا از مصطفی تصویرسازی می کند
بار دگر با نام حیدر عشقبازی می کند
بر عالمی با شاهکارش سرفرازی می کند
خواهد موذن آورد صوتش حجازی می کند

بهار آمده امشب

نام تو دوان کرده به پایت قدمم را
یاد تو روان کرده دوباره قلمم را
با چشم کرم کاش که بسیار ببینی
ناچیزی این عرض ارادات کمم را

ولادت حضرت عشق

نام تو دوان کرده به پایت قدمم را
یاد تو روان کرده دوباره قلمم را
با چشم کرم کاش که بسیار ببینی
ناچیزی این عرض ارادات کمم را

یا بقیه الله

مژده ای دل که جان جان آمد..
لیله القدر عاشقان آمد..
بی خود از خود شوید خسته دلان
ناجی قلب خستگان آمد..

یا ولی الله

تا تو هستی به دلم مهر کسی دیگر نیست
خلوت سینه اسیر هوسی دیگر نیست

عطش خواستنت کرده دلم را سیراب
غیر باران تو فریادرسی دیگر نیست

حضور سبز رویت

بی حضور سبز رویت ، روزها بی عید شد
ماه ها و سال ها با فصلِ غم تمدید شد

ماه شمسی رو ، هزار چارصد سال است که
از کنارت عالم خاکیِ ما تبعید شد

یا مهدی

حالا که من حس میکنم حالم خراب است
مستی، خماری، می گساری باب باب است
لیلای این ایلی و مجنون ها نوشتند
عمریست گیسوی تو کارش پیچ و تاب است

پیش از شروع خلقت

پیش از شروع خلقت, قبل از وجود آدم

 وقتی نبود حوا, وقتی نبود آدم

تاریک بود و خاموش, حق مانده بود با حق

 در هیچ محض, تنها, در آن سکوت مطلق

شب بیکرانه

هوای قلب من امشب بهانه ای دارد

نوای سینه ام امشب ترانه ای دارد

زمین٬ زبان خودش را به مدح وا کرده

که حرف های طبیعت نشانه ای دارد

یوسف ترین قمر

امشب بهانه ها همگی جور می شود

حتی پیاله کاسه ای از نور می شود

وقتی نگاه یار قدم رنجه می کند

چشم تمام صاعقه ها کور می شود

دکمه بازگشت به بالا