پوریا باقری

مظلومه علی

قربونت برم چرا بلند شدی؟
چرا انقد آب و جارو میکنی
من که میدونم با چه شرایطی
خودتو پهلو به پهلو میکنی

زهرای من

قربونت برم چرا بلند شدی؟
چرا انقد آب و جارو میکنی
من که میدونم با چه شرایطی
خودتو پهلو به پهلو میکنی

روا نبود به بیت علی شرر بزنند

روا نبود به بیت علی شرر بزنند
نمک به زخمِ جگرهای شعله ور بزنند

حرامیان همه با قصد شوم آمده اند
که از کبوتر این خانه ، بال و پر بزنند

چشم بد خونمو آتیش کشیده

چشم بد خونمو آتیش کشیده
همه زندگی مونو بهم زده
میشه واسه حیدرت دعا کنی
فاطمه حال دلم خیلی بده

کجا باید بریم این غم؟

زمانی چند از مرگ نبی نگذشته بود ، آری
که در اسلام آوردند ، بدعت های بسیاری

همان ها که همیشه در مدینه مدعی بودند
نشان دادند از خود ، بعد پیغمبر چه رفتاری

شعر ولادت حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

پشتِ این خانه پُر از خِیلِ بنی آدم شد
یکی از قاطبه ی کلِّ ملائک , کم شد
حاتم آمد به دَرِ خانه , تماماً خَم شد
بندِ قنداقه به دستانِ عمو محکم شد

یا سید السجادین (ع)

خوب شد , ایران ما یک سهم از زهرا گرفت
خوب شد یک زن , میان خاندانت جا گرفت

لطف کرده فاطمه , ما را حساب آورده است
خوب شد این دفعه این عرض دعای ما گرفت

سفره کرمت

قلم و دفتر و کمی احساس
دم درب ورودی حرمت
سر به دیوار ، دیده ام پر اشک
ای به قربان سفره ی کرمت

آقای من

تا تو بودی ، زمین کفِ پایت
در خودش حالتی موقّر داشت
رفتی و بعدِ رفتنت انگار…
آسمان ، از غمت تَرَک برداشت

خواهر آقای کربلا

بیگانه نیستم ، ولی بی لیاقتم
در نوکری به محضرتان کم سعادتم

کم گفته ام ز غربت و تنهایی شما
من را ببخش خواهر آقای کربلا

تکیه گاه علی

بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”

زهرای من

نفسم در نمیاد گریه کنم
دوس دارم داد بزنم نمیتونم
فاطمه پاشو بهم بگو آخه
چجوری بعد تو زنده بمونم

دکمه بازگشت به بالا