بقیع

علی مظلوم

بسوزیم و بسوزانیم با گریه دو عالم را
که سوزاندند ناموس رسول الله اعظم را

لگد بر شاخه خورد و بار افتاد از درختی که
به زیر سایه اش گیرد از آدم تا به خاتم را

یا زهرا

ای زحم انگاری تو هم آزار داری

که هر نفس به گریه ات اصرار داری

از من گذشت ای میخ اول مطمئن شو
پشت در خانه نباشد بارداری

زهرای من

درون سینه‌ ی شان کینه در تلاطم بود
عزیز من وسط دود و شعله ها گم بود

کنار خانه ی ما چند ماه بعد هجوم
برای خانه ی اهل مدینه هیزم بود

بَضعَهٌ مِنّی

ای که پیش از خلقت خود امتحان پس‌داده‌ای
از ازل -آری- برای سوختن آماده‌ای

“بَضعَهٌ مِنّی” شدی یعنی خودِ پیغمبری
شأن تو این نیست که تنها پیمبرزاده‌ای

آه

آه از غمی که هست و ز غم پروری که نیست
ازسنگری که هست و ز هم سنگری که نیست

طفلان من به نان وغذا لب نمیزنند
گیرم که سفره پهن شده ،مادری که نیست

اُمّ اَبیها

صبح و ظهر و شام اگر که دیده ی عاشق “تر” است
فاش میخواهد بگوید از همه عاشقتر است

وصل یعنی سوختن ، زیرا که در آغوش شمع
سرنوشت اکثر پروانه ها خاکستر است

واویلا

هر نفس شعله ای از سوختنت می آید
آه چون آتش سرخ از دهنت می آید

وای اگر زخمِ زبان‌بسته دهن باز کند…
بوی خون است که از پیرهنت می آید

ام ابیها

دیده‌هایم چادرِ خاکی که رُویَت می کند
ناگهان در چشم‌هایم اشک حرکت می کند

اذن این گریه‌نمودن ها به دست فاطمه است
چشم را در محفل غم اوست دعوت می کند

یا زهرا

ز بس که هست به جسمم جراحتی تازه..
ز لاله ساخته ام باغ جنتی تازه.

به دست لاغر من لقمه نیز سنگین است
کشیدم از علی امشب خجالتی تازه

مدد یا زهرا (س)

سرم را اگر که به بالا گرفتم
دمم را مدد را ز زهرا گرفتم

در این سایهٔ چادرِ مادر خود
به گردی ، مقامی ز بالا گرفتم

جام بلا

یکجا تمامِ جام بلا را که سر کشید
وقتِ هجوم ، یکتنه جورِ سپر کشید

تقصیرِ جابه جاییِ چند استخوان اوست
هفتاد و پنج روز نفس، مختصر کشید

اُمُّ الاَنبیا

خدا نانِ تو را هرگز نگیرد از گدا زهرا
پناه بی پناهیِ منِ بی دست و پا زهرا

چراغ عرش،فانوس حیاط خانه ات بوده
تو آن نوری که جریان داشتی از ابتدا زهرا

دکمه بازگشت به بالا