دم به دم ذکر ما حسین و حسن
ذکر ارض و سما حسین و حسن
شافع روز حشر و بر عالم
رهبر و مقتدا حسین و حسن
دم به دم ذکر ما حسین و حسن
ذکر ارض و سما حسین و حسن
شافع روز حشر و بر عالم
رهبر و مقتدا حسین و حسن
عاشق که باشی وضع من را تازه می فهمی
اینگونه سرگردان شدن را تازه می فهمی
پروانه را از نیمه شب زیرنظر داری
وقتی سحر شد،سوختن را تازه می فهمی
در فراقت شبیه بارانم
خون ببارم ز هجر جانانم
بی تو معنا ندارد ای یارا
صفحه صفحه کتاب قرآنم
میدهم آقا تو را آزار، هر هفته دو بار
بیقرارت میکنم بسیار، هر هفته دو بار
بر محاسن میکشی دست و تورّق میکنی
اشک هایت می چکد ناچار هر هفته دو بار
هر که از عشق تو بیمار نشد خواهد مرد
تب او هر شبه تکرار نشد خواهد مرد
خواب را دور کن دیده ی ما ، چون آنکه
سحری محض تو بیدار نشد خواهد مرد
شادی برای مردم و ماتم برای ما
خنده برای خلق ولی غم برای ما
خرج تو کرده ایم خدا کرد خرج ما
چه خیرها که داشت دودرهم برای ما
هر نَفس که می کشم عمرم به پایان می رسد
می شوم نزدیک تر بر مرگ و هجران می رسد
کلّ ِ دارایی من این هیئت است و گریه ها
هر دقیقه بی شما اندوه و خُسران می رسد
مریض عشق تو هستم دوا نمیخواهم
دخیل دامنم اما شفا نمیخواهم
همین که کشته عشق توام مرا کافیست
تو اعتبار منی خون بها نمیخواهم
خاطر تو ز هر کوچه سر درآوردم
به عشق مجلستان بود پر درآوردم
تفعلی زدم و فال روضه ات آمد
برای آدم و عالم خبر درآوردم
کام خشکت برزبانت از عطش چسبیده بود
مادرت با اینکه دریا را به تو بخشیده بود
تیره درچشمت زمین و آسمان گردیده بود
درمیان دست قاتل گردنت چرخیده بود
ای جان مسیح را مسیحا!
خیرالمثل خدای اعلی
یک جلوه ی عزت تو امروز
صد جلوه ی عزت تو فردا
باید این دل به تو و عشق تو مجذوب شود
تا به درگاه خدا سائلِ محبوب شود
عاصی ام! میشود آیا که نگاهی کنی و
عملِ ناقص من کامل و مطلوب شود