شعر مذهبی

حرف دل

شد آغاز حرف دلم با حسن
به زیبایی اش هست زیبا حسن

روی صفحه ی سینه با یا حسن
نوشتیم با خط خوانا حسن

هر نفس هر دم

هر نفس هر دم برایت سینه خواهم زد حسین
در نشاط و غم برایت سینه خواهم زد حسین

از منِ عاشق اگر باشد، به رسم نوکری
روز محشر هم برایت سینه خواهم زد حسین

روضه

بسته شد روز ازل قول و قرارم با حسین

شکر لله!شد مبارک روزگارم با حسین

سینه زنها یا ز نسل جون یا که قنبرند!

خیر دیده قرنها ایل و تبارم با حسین

غم شب های جدایی

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

یا ولی الله

زخم معصیت به روحم مانده و کاری شده
زندگی بی تو برایم سرد و تکراری شده

بسکه دل مشغولی ام دنیا شده آقا ببین
دل به تو دادن برایم کار دشواری شده

درد هجران

بیا و درد هجران محبّان را مداوا کن
نگاهی از کرم بر چشم‌های خستهء ما کن

تمام آفرینش بی‌تو باشد جسم بی‌جانی
بیا با یک نظر بر خلق، اعجاز مسیحا کن

اسیر درد و غم

ما را اسیر درد و غم خویشتن مکن

تنبیه مان به فاصله انداختن مکن

من آمدم به خیمه تو تا ببینمت

حال مرا چو حال اویس قرن مکن

تاج حیات ما

پایان عمر ماست پایانِ نوکری
تاج حیات ماست عنوانِ نوکری

در روز رستخیز بر جمله عاشقان
میزان آبروست میزان نوکری

ای شــاه

ُُآقــا گـــدای دسـت بـر دامــان نمـی‌خـواهـی؟
ای شــاه آیـا رعـیـت و دربــان نمـی‌خـواهـی؟

ای دافــع شـــر و بـــلا اعــجــــاز کــن دیـگــر
جـانـم به قـربـانـت بــلاگـردان نمـی‌خـواهـی؟

بیا اباصالح

به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

یا ایهالرسول

از وهم و خیال خام خود خرسندی؟
پابر دم شیر می نهی می خندی؟
ای صاحب نشریه ی شارلی ابدو
با دست خودت گور خودت را کندی

حضرتِ باران

سلام ‌حضرتِ باران اجازه می خواهم
اگر اجازه دهی شعرِ تازه می خواهم

برای جَلد شدن آب و دانه لازم‌ نیست
برایِ عشق سرودن بهانه لازم نیست

دکمه بازگشت به بالا