ای حسینـیکه شـاه دنیـایـی
در تـو جمع استهرچه زیبایی
دست خالـی ز درگهـت نـروم
بـس کریمی وبـس که آقایی
ای حسینـیکه شـاه دنیـایـی
در تـو جمع استهرچه زیبایی
دست خالـی ز درگهـت نـروم
بـس کریمی وبـس که آقایی
دلبری که خرید دلها را
با نگاهشکشید دریا را
آسمان داشت میل عطر زمین
و زمینداشت میل بالا را
روی سر سایه ی رحمان و رحیم افتاده
به سوی کوچه ی دل راه کریم افتاده
میکده باز شده مستی ام آغاز شده
بر مشام دل دیوانه شمیم افتاده
ماه عشق است ماه عشاق است
ماه دلهای مست و مشتاق است
درمیخانهی کرم شد باز
الدخیلاین حریم ِ رزاق است
جنس نفسها چون طلا ناب است امشب
در عرش نام یار ما قاب است امشب
شکرانه ذکر مُهر و محراب است امشب
خیره بر این گهواره مهتاب است امشب
ببین جنون تماشاییِّ دل ما را
تلاطم کرم موجهای دریا را
فلک به حال دلم غبطه می خورد امشب
وَ باز کرده لبم با ترنُّم یا رب
پای قلم دوباره رسیده سر قرار
ای آسمان به دفتر شعرم غزل ببار
تندیس دلربائی و ای منتهای عشق
لطفی کن و به خانه ی چشمم قدم گذار
برسانند اگر تربت دلداران را
در می آرند ز هر دلهره بیماران را
همه سرمایه ی یک اهل کرامت کرم است
احتیاجی به دِرَم نیست , کرم داران را
گرچه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گرچه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم
گرچه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جزدر خانه ی ارباب دری را نزدیم
تاآبشار زلف تو را شب نوشته اند
ما رااسیر خال روی لب نوشته اند
دراعتکاف گیسوی تو سالهای سال
مشغولذکر و سجده و یا رب نوشته اند
هر شاعری که مدح و ثنایت شروع کرد
اول زعشق کرب و بلایت شروع کرد
روز ازل گریه برای تو را نخست
زینب خدای عشق و وفایت شروع کرد