شعر ولادت اهل بيت (ع)

مشک سقا

قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم
ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم
تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم
باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم

یا زین العابدین

ماییم مست جام تو یا زین العابدین
خانه خراب نام تو یا زین العابدین
هستیم مرغ بام تو یا زین العابدین
مست علی الدوام تو یا زین العابدین

حیدر مدد

صبحگاهی در حریم بوتراب
مانده بودم با سوالی بی جواب

رو به ایوان گفتمش _ قرآن به دست _
یاعلی! میزان تویی یا این کتاب؟

علی جانم

موجیم تا به سینه‌ی ما جز و مد که هست
ما عاشقیم ، عشق نفس می‌زند که هست

آری خدا ندیده‌ام اما مقابلم
آیینه‌ای برای خدای اَحد که هست

یا علی مدد

“اشک” از “دیده” سر درآورده
چشم من شعر تر درآورده
از مضامین پدر درآورده
یا کریمی که پر درآورده

کجا روم غیر خانه ی تو

کجا روم غیر خانه ی تو؟ ، دری جز این در نمی شناسم
که جز در خانه ی تو مولا، پناه دیگر نمی شناسم

یگانه هستی و بی نظیری ، چه دلربایی چه دلپذیری
فقیر درگاهم و امیری، به غیر حیدر نمی شناسم

علی مولا

گوش کن ای دل حدیث نور را..
لال‌کن صوت دف و تنبور را
جور کن این وصله ی ناجور را
نوش جان کن خوشه انگور را

شکر خدا

شکر خدا غیر از علی دلبر نداریم
ما جز نجف میخانه ای دیگر نداریم

شد رو سیه هر کس که رو بر جز علی زد
پس خوش به حال ما که جز حیدر نداریم

یا حیدر

آمدی ای که از قبل خلقت
روح عرفانی اعتکافی
شیر مادر حلالت که حتی
سینهء کعبه را می شکافی

جانم علی

ای حاجتِ قدیمی دنیا! روا شدی
دنیای عرش بودی و دنیای ما شدی

دنیای بی تو ارزش خالق شدن نداشت
حُسنِ دلیلِ خلق، برای خدا شدی

علی جان

علی جان پیمبر بود و جانان پیمبرها
علی آقای سلمان بود و مولای ابوذرها

بچرخاند خدا خورشید را دور سر ماهش
به قربان رجب اردیبهشت و مهر و آذر ها

لا فتی الّا علی

حرف میرانم در اینجا از مقام آفتاب
نه غلط گفتم فقط گویم ز نام آفتاب
خوش سعادت بردم از این شعر خام آفتاب
هر کسی آقاست قطعا شد غلام آفتاب
ای به قربان مقامات و مرام آفتاب

دکمه بازگشت به بالا