اشعار ویژه (پیشنهادی)

زمین خوردیم

بسکه در کوی و گذر وقتِ تماشا ریختند
کودکانت بر زمین از ضربِ پاها ریختند

عده‌ای شاگردهایم عده‌ای دیگر کنیز
کوچه کوچه پیشِ پایم نان و خرما ریختند

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

صدقه میدادند

بعدازآنی که دگر پیکرتوریخت بهم

نوبت نیزه شدو حنجرتوریخت بهم

جای ماها بخدا کوچه وبازار نبود

گریه میکردی وچشم ترتوریخت بهم

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

قومِ بی مهر

بردند زیورهایِ پایِ دختران را
خیلی در آوردند آهِ کاروان را

نامردهایِ کوفه چون رحمی ندارند
کردند نیلی صورتِ پیر و جوان را

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

کوفیان

سایه ی راس تو تا بر سرم ای یار افتاد
آسمان از غم تو بر سرم ای یار افتاد

کوفیان بر من و بر گریه ی من می خندند
گل افسرده ی تو بین دو صد خار افتاد

بیشتر بخوانید »

شعر عصر عاشورا و شام غريبان

جدا کردند

از روی دلسوزی دهاتی های اطراف
تاصبح دور پیکر تو گریه کردند
همراه حیوانات صحرا دور گودال
باگریه های مادر تو گریه کردند

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

غیرت الله

نیزه دارِ سرِ تو خسته شد انگار حسین
بی تعادل شده در کوچه و بازار حسین
َ
ترسم این است بیفتد به زمین با سرِ تو
دستِ من هم نرسد بر سرت اینبار حسین

بیشتر بخوانید »

شعر گودال قتلگاه

عریان

نه تنها از سر نی ها سرش را نیز دزدیدند
که حتی پاره های پیکرش را نیز دزدیدند

گمان کردی قناعت می کنند این قوم بر خلخال؟
حریصان از حسین انگشترش را نیز دزدیدند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

تشت طلا

تا که چشمش به آب می افتد
یادِ طفل رباب می افتد

کوهِ آتشفشان اندوه است
از نگاهش مُذاب می افتد

بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

ناقه نشین

 

کسی نداد، جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه…
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

بیشتر بخوانید »

شعر مناجات امام حسين (ع)

کربلاء

زینت گرفته هر سُخنم، با دَمِ حسین
چون عطردان شده دَهنم، با دَمِ حسین

از کودکی به روضه ی او گریه کرده ام
تا روز مرگ سینه زنم، با دم حسین

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

هجر یوسف

هر‌کس که دل از‌خویشتن کنده‌است‌اینجا
در دام دلدار ازل بند است اینجا

از جان‌نثاری‌های مجنون دور لیلی
پیداست نرخ عاشقی چند است اینجا

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

دیارِ غم

من از دیارِ غم و روزگارِ بارانم
من از اهالیِ اشک و تبارِ بارانم

کسی نمانده برایم غریب می‌میرم
کسی نمانده بگویم چقدر دلگیرم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

یوسف کنعان

مانند ابر پیش یتیمان گریسته
مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید
با این حساب از دل و از جان گریسته

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

وداعِ آخرت

حرامی دید آشوب تو را چشم ترَت را نه
تحمل میکنم اما وداعِ آخرت را نه

لباست کهنه پیراهن، تحمل میکنم باشد
ولی ای عشق، غارت کردن انگشترت را نه

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

سی سال اشک

سر می گذارم بر سر دیوار روضه
وقتی که می افتم به یاد یار روضه

عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی
که روی دوش خود گرفته دار روضه

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

سر بریده

پیکرت در قتلگاه افتاده بود و سر نداشت
آن طرف بر نیزه‌ای دیدم سرت پیکر نداشت

بی برادر بودی و مظلوم، گیر آوردنت
گفتم ای قصاب‌ها آخر مگر خواهر نداشت ؟!

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

دام عشق

هر کس به دام عشق تو افتد اسیر نیست
آنکه گدای خوان تو باشد فقیر نیست

گشتم درون تک تک آیات حق ولی
سمت بهشت غیر نگاهت مسیر نیست

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

دست من و زنجیر

دست من و زنجیر، فکرش را نمی کردم
چه زود گشتم پیر، فکرش را نمی کردم

بالای تل بودم خودم دیدم که شد خنجر
باحنجرت درگیر، فکرش را نمی کردم

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

شامِ مصیبت

اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرضِ ارادت نمانده است

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

سوره ی مستور

سوره ی مستور روی نیزه ها می بینمت
آیه ی «والطور» روی نیزه ها می بینمت

منبر و رَحْلَت چه شد؟ ای زاده ی ختم رُسل
قاری مشهور! روی نیزه ها می بینمت

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن