شعر ولادت امام باقر (ع)شعر ولادت اهل بيت (ع)

حضرت دوست

چشم ها در پی دیدار به گردش آید
ذره چون گشت پدیدار به گردش آید
دیده ها در طلب یار به گردش آید
آسمان گشته چو دوّار به گردش آید

گر چه در اوج سما این همه اَنجم داریم
ما نظر سوی تو ای دلبر پنجم داریم

نفحه ای می رسد از کوی تو ای حضرت دوست
سجده آریم به ابروی تو ای حضرت دوست
دل ما آینه ای سوی تو ای حضرت دوست
قبله ی ماست گل روی تو ای حضرت دوست

تا هلال رجب از شرم تو گردید نهان
اول ماه خدا ، ماه خدا گشته عیان

ماهرویی ز جنان غنچه ی گلفام رساند
جبرئیل آمد و از لعل لبت جام رساند
بر همه اهل سماوات چنین کام رساند
جابر از سوی نبی آمد و پیغام رساند

ز محمد به محمد چه سلامی برسید
نور آمد به سوی ماه ز سوی خورشید

نه فقط بهر نبی آرزوی ما همه است
ذکر دیدار رخت بر لب ما زمزمه است
نام تو اول عشق اسن و بر آن خاتمه است
حسن رخساره ی تو پرتو دو فاطمه است

بر حرمخانه ی عترت شده ای نور دو عین
تو هم از نسل حسن هستی و هم نسل حسین

مهر تو قلب مرا سوی اِله آورده
دست دل را بگرفته ست و به راه آورده
سایه ی روی تو آیینه چو ماه آورده
علم و دانش به حریم تو پناه آورده

تو شکافنده ی هر ذره ی دانش هستی
تو روایتگر هر لوحه ی بینش هستی

به کریمان جهان جود و کرم داری تو
فیض از سوی خدا بهر عدم داری تو
به دو صد همچو مسیح آیه و دم داری تو
به دلِ عاشق دل ، خسته حرم داری تو

نه بقیع است فقط بارگهِ آرامت
همه ی عالم هستی است اسیر دامت

آسمان خم شده تا بوسه زند بر دستت
اهل عرش اند همه عاشق و مات و مستت
جمله ی حور و ملک همقدم و پابستت
واسطه فیض خدایی و فدایش هستت

جلوه ی حسن تو آیینه و مرآت خداست
نام تو ذکر خدایی و مناجات خداست

کعبه هستی و شده کعبه ی دل خال لبت
قبله هستی و شده قبله ی جان نور شبت
قدسیان مات شدند از کرم و از ادبت
من چه گویم ز خصال و ز کمال و نَسَبت

گفتن از مدح و ثنایت به خدا کار خداست
شرح اوصاف تو آیینه ای از صدق و صفاست

بی تو نابود شوم بی تو فراموش شوم
با تو از خویش جدا گردم و بی هوش شدم
ز ثنایت همه دم واله و مدهوش شوم
بهتر آن است که از مدح تو خاموش شوم

من فقط ذکر تو می گویم و هستم یادت
گوشه چشمی به سویم کن که شوم دلشادت

 محمد مبشری

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن