شعر شهادت اهل بيت (ع)

دیده پر اشک

نامت آمد که دلم باز هم آرام شود
مرغ دل پر بزند ، سوی حرم رام شود
روضه هایت به دل غمزده الهام شود
دیده پر اشک ، نگاهم همه ابهام شود

بیشتر بخوانید »

غربتِ زندان

تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده
به روی پهلوی تو چند جای پا مانده

نفس کشیده‌ای و بند آمده نَفَست
به سینه‌ات چقدَر استخوان، رها مانده

بیشتر بخوانید »

موسای آل احمد

موسای آل احمدم و برگزیده ام
جای وصال، غربت و دوری خریده ام
با اشتیاق جام بلا سر کشیده ام
چون زینبم، حماسه ی صبر آفریده ام

بیشتر بخوانید »

یا باب الحوائج

هرکس که “یا باب الحوائج” را صدا کرده
موسی بن جعفر حاجت او را روا کرده

غیر از خدا که شان او را خوب میداند
هرکس که مدحی گفته در حقش جفا کرده

بیشتر بخوانید »

جلوۀ آفتاب

چشم‌هایت اگر چه طوفانی
قلبت اما صبور و آرام است
شوق پرواز در دلت جاری‌ست
شبِ اندوه رو به اتمام است

بیشتر بخوانید »

رعیت ات شده ایم

دل شکسته ی خود را مجدد آوردیم
چقدر غصه در این رفت و آمد آوردیم
طواف کوی تو قسمت نشد ، بد آوردیم
بنا به سنت خود رو به مشهد آوردیم

بیشتر بخوانید »

السلام ای مقتدا

السلام ای مقتدا و رازق باران ما

السلام ای زینت تقوا در ایمان ما

نذرتان میکرد مادر باز میشد هر گره

از شما بوده است رزق سفره ی الآن ما

بیشتر بخوانید »

سبطِ زهرا

بس نحیف است دگر مانده فقط تصویرش

دست خیر است درآرید از او زنحیرش

اینکه دارد به نفس خس خس آخرهایش

دوجهان فیض بَرد از دم چون اکسیرش

بیشتر بخوانید »

عبد دربار توام

من ساحلم خشکم و دریایم تو هستی
عبدی زمین گیرم و مولایم تو هستی

نامت شده اکسیر مشکل های عالم
شیرینی هر روز دنیایم تو هستی

بیشتر بخوانید »

گوشه ی زندان

بیهوده قفس را مگشایید پری نیست
جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید
از شاخه ی بشکسته ، امید ثمری نیست

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن