شعر شهادت امام كاظم (ع)
پناه عالمم،خود بیپناه و یاور افتادم
پناه عالمم،خود بیپناه و یاور افتادم
در این کنج سیه چالم که با چشم تر افتادم
اگر خون میچکد دائم ز زخم کند وزنجیرم
به یاد سینهی مجروح و مسمار در افتادم
در اینجا سندیِ مُرتد به استقبال من آمد
چنان سیلی به رویم زد، دوباره با سر افتادم
مرا در یک نمد پیچید به حال و روز من خندید
لگد زد تا به پهلویم به یاد مادر افتادم
دگر چشمی به سمت و سوی ناموسم نمی چرخید
به یاد غارت خیمه به یاد معجر افتادم
نباشد دخترم تا که ببیند حالت بابا
به یاد حال زار یک سه ساله دختر افتادم
خراشیده،چواین زنجیرها زیر گلویم را
به یاد خنجر بران و نازک حنجر افتادم
محمود اسدی