بچرخان ذوالفقارت را بزن سرهای دشمن را
بکش تیغ و بزن گردن قلندرهای دشمن را
میان معرکه چرخی بزن تا که ابالفضلت …
بیاموزد چگونه میزنی پرهای دشمن را
بچرخان ذوالفقارت را بزن سرهای دشمن را
بکش تیغ و بزن گردن قلندرهای دشمن را
میان معرکه چرخی بزن تا که ابالفضلت …
بیاموزد چگونه میزنی پرهای دشمن را
علی آن پادشه بی همتا
روح تسبیح و مناجات و دعا
پیشوا ،رهبر، امام و مولا
علی عالی اعلا، والا
بنده ای که بیشتر غرق خجالت می شود
بیشتر مشمول احسان و محبت می شود
بعد هر سبحانَ ربّی، اسم اعلای علی است
پس خدا با سجده های او عبادت می شود
من کویرم لب من تشنه باران علیست
این لب تشنه پرشور غزلخوان علیست
این که گستردهتر از وسعت آفاق شدهست
به یقین سفره گسترده دامان علیست
ای خاک کف پای تو بـر فرق شهان تاج
ایجاد جهان آمده بر جود تو محتاج
از وصف سخای تو همین بس بود ای دوست
کآمد سر خوان تو نبی در شب معراج
در حسرت خم خانه به خم خانه ی بعدی
مستی زده پیمانه به پیمانه ی بعدی
میگفت بیائید و بمانید و بمیرید
از عشق تو دیوانه به دیوانه ی بعدی
خاک قدومش گوهر گوهرشناسان
دانند قدر و قیمتش را زرشناسان
حتی سرافرازان کنارش سر به زیراند
هستند سرباز مطیعش سرشناسان
بی تاب حیدریم و پریشان فاطمه
غم می خوریم با غم طفلان فاطمه
مثل کویر تشنه ی باران ندیده ایم
چشم انتظار رحمت باران فاطمه
هرآنکس که تولای علی دارد چه غم دارد؟
هرآنکس که تبرای عُمر دارد چه کم دارد؟
علی مولا، علی سرور، علی فاتح، علی حیدر
بُوَد شاهد مرا خیبر، علی تنها جَنَم دارد
علی اگر گذری سوی آفتاب کند
به یمن گرمیِ خود مهر را مذاب کند
برای ماه چه دستِ توسلی ابر است
که روبروی علی چهره در نقاب کند
به قصد میکده رفتم به ره ، ادب مددی
منی که خانه نشینم به روز ، شب مددی
خمار و خسته و خاموش و خواب آلوده …
کسل شدم ز دهن دره یا طرب مددی
علی اگر گذری سوی آفتاب کند
به یمن گرمیِ خود مهر را مذاب کند
برای ماه چه دستِ توسلی ابر است
که روبروی علی چهره در نقاب کند