دلبـــاده بـنوش است سر خان عقیله
خـوردهشب و روز از نمک و نان عقیله
هرقـلب حسینی که شده واله و شیـدا
دربزم حـسینی شـده مـــهمان عقیله
دلبـــاده بـنوش است سر خان عقیله
خـوردهشب و روز از نمک و نان عقیله
هرقـلب حسینی که شده واله و شیـدا
دربزم حـسینی شـده مـــهمان عقیله
آنانکه خاک را به نظر کیمیــــا کنند
از یمن تربت شه کرببــــــــــلا کنند
آنانکه دیده اند ضریح حســــــین را
آیابودکه گوشه چشمی به ماکنند
نفس مرا برای همیشه جواب کن
ان وقت رویگفته من هم حساب کن
این اشک هاکه حکم مسیح من است پس
چشم مراهمیشه پر از این شراب کن
اثری نیست و یکپیروهنی نیست شده
تکه های بدن پاره تنینیست شده
آنقدرداد زدم این پسر دخت نبی ست
بینجنجال صدای سخنی نیست شده
ای کشتی نجات زمان, کشتیم شکست
افتاده ام به ورطه ی گرداب خود پرست
در زیر تازیانه ی رگبار و صاعقه
پشتم خمید و رشته ی امید من گسست
از خدا آمده ام تا به خدا برگردم
پس چرا از سفر کرب و بلا برگردم
چون در بریزد از دهنم یا حسین حسین
زینت دهد به هر سخنم یا حسین حسین
دل وجان در گرو حضرت جانان داریم
هر چه نعمت بود از محضر ایشان داریم
سالیانی است که ما ریزه خور اربابیم
از سر سفره ی او رزق فراوان داریم
از روز ازل عاشق و شیدای حسینیم
و گریه کنان غم عظمای حسینیم
ما غرق عزاییم به ما خرده نگیرید
ما چله نشین شب یلدای حسینیم
بوی تورا گرفته دل و این دهان من
از بس صدات کرده گرفته زبان من
صبح و مساء نه که فقط چند لحظه ای
اینجا برای گریه بشو میهمان من