رسیدهام به چه جایی… کسی چه میداند
رفـیــق گـریـه کجایی؟ کـسی چـه میدانــد
میـان مـایی و با مـا غـریبهای …افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه میداند
رسیدهام به چه جایی… کسی چه میداند
رفـیــق گـریـه کجایی؟ کـسی چـه میدانــد
میـان مـایی و با مـا غـریبهای …افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه میداند
یا علی با نام تو دل عشق بازی میکند
شیعه با حبّ تو مولا سرفرازی میکند
گر که با ” ناد علی ” بعد از خدا جویی مدد
گفتن ذکر علی صد چاره سازی میکند
آقا بیا که روضه موسی بن جعفر است
چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است
جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه
دلها به یاد غصه او پر ز آذر است
دوباره یک کسی مثل همیشه
غمی دارد بسی مثل همیشه
و میگوید به زیرلب که آقا
به دادم می رسی مثل همیشه
آقا نیا اینجا کسی در فکرتان نیست
اینجا کسی دلواپس صاحب زمان نیست
زخم زبان بیچاره کرده عاشقان را
اینجا کسی با هیئتی ها مهربان نیست
دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار بر ملا خواهد شد
در راه عزیزیست که با آمدنش
هر قطب نما , قبله نما خواهد شد
چه ها که نکردم برای آمدنت
بیاعزیز که جانم فدای آمدنت
ببینکه در شب تاریک بی شما بودن
گرفتهدست به بالا گدای آمدنت
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
ای بهــترین دلیل تبســم ظهــور کن
فصــل کبــود خنده ی ما را مرور کن
چرخی بزن به سمت نگاه غریـب ما
از کوچه های بی کسی ما عبور کن
دلمبه وسعت دنیا گرفته آقاجان!
ازاین زمانه از این جا گرفته آقاجان!
بیادوای غم و غصه ها تویی مولا
برایتوست که دل ها گرفته آقاجان!
چقدر دربه درم بشنومصدایت را
اذان به وقت تماشایچشم هایت را
بگو که شاعرت از توچگونه ننویسد؟
که بین هر غزلی دیدهرد پایت را