سکوت و سردی شب ناتمام, همسایه!
و چاره چیست؟ دوباره سلام,همسایه!
خدا کند که بماند صفای سایه تو
همیشه بر سرمان مستدام همسایه!
سکوت و سردی شب ناتمام, همسایه!
و چاره چیست؟ دوباره سلام,همسایه!
خدا کند که بماند صفای سایه تو
همیشه بر سرمان مستدام همسایه!
کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از احد نخواهد زد
گدای کوی رضا شو که این امام رئوف
به سینه احدی دست رد نخواهد زد
شاعر؟؟؟
حق معرفتی به هر نگاهم داده
در حلقهی عشق خویش راهم داده
این ها همه علتش فقط یک چیز است
ایرانیام و رضا پناهم داده
حسن فطرس
باید همه به سمت شما رو بیاورند
دلها به لب ذکر هوالهو بیاورند
باید که جن و انس تمام ملائکه
ایمان به دست ضامن آهو بیاورند
روزی که خاک صحن رضا آفریده شد
مهر سجود اهل سما آفریده شد
خورشید از درون ضریحش طلوع کرد
تا گنبدش رسید و طلا آفریده شد
در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت
مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت
گرد و غبار دور و بر صحن این حرم
گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت
دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت
حسی که اشک وار به چشمم قدم گذاشت
تا اشفعی لنا به لبم دم به دم گذشت
خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار
چشمم لک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار
به دل حک شد به خط آشنایی
شب میلاد و آغازِ گدایی
گدای بارگاهِ سبزِ عشقم
ببین امشب دلم گشته هوایی
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جادهی لیلا کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
دل از ازل کبوتر صحن عتیق شد
ریگ از نگاه مرحمت تو عقیق شد
یک دم خیال کرد که هستی تو هم خدا
آن کس که در کرامت و جودت دقیق شد
به درد و غم مبتلا می روم
دریغا که از کربلا می روم
اگر چه جدا گشتم از کوی یار
دل و جان من مانده در این دیار