شعر مدح و مناجات

بار کج آوردم

هرچند با این ادعا همّت ندارم
جز دیدن رخسار تو حاجت ندارم

سرمایه ای که داده بودی رفته از دست
دستان من خالی شد و فرصت ندارم

غرق معصیتم

غرق معصیتم و زندگی ام رو به زوال است
یک نظر کن به گدایت که دگر بی پر و بال است

بسکه دلبسته ی دنیایم و دور از توام انگار
منتظر بودن من بهر فرج امر محال است

شکسته بال و پرم

شکسته بال و پرم، وا نمی شود بالم
از این خراب تر آقا نمی شود حالم

هنوز هم که هنوز است در مسیر جنون
به پختگی نرسیدم، چو میوه ای کالم

غمِ دوری و فراق

غمِ دوری و فراق تو عذابم کرده
معصیت عاقبت کار، خرابم کرده

قطره ای اشک، به گلدان دو چشمم برسان
دیدهء خشک، بیابان و سرابم کرده

یا اباعبدالله

نوکرت از هر که دیدم یک سروگردن سر است
نان خور ارباب بودن آبروی نوکر است

گر چه از بوسیدن روی تو محرومم ولی
خاک بوسی تو کارم تا به روز محشر است

درد عشق

همه َش براى خودت، آبرو به ما ندهید
غذا زیادتر از جنبه یِ گدا ندهید

به درد عشق رسیدن، دو سوم قرب است
هزار درد که دادید، پس دوا ندهید

عزیزم حسین

تا مرا در گناه دید حسین
زودتر از همه دَوید حسین

باید از او فقط شنید خدا
باید از ما فقط شنید: حسین

آقای من

باران که می بارد تو را در یاد آورده
در ماتم تو رعد هم فریاد آورده

بی شک برای رقص پرچم بوده که خالق
از عرش ، سوی کربلایت باد آورده

کربلایم دیر دارد میشود

روز را شب می کنم با درد بی بال و پری
هیچ دردی نیست از این درد ، درد بد تری

ماجرای من شده مانند مرد یخ فروش
آب دارد می شود عمر و ندارم مشتری

راه سلوک نوکر

دنبال کبریایى؟! بى کبر و بى ریا باش
وقت اداى دینت فارغ ز هر ادا باش

راه سلوک نوکر از جاده ی سکوت است
وقت نظر گرفتن یک‌ گوشه بیصدا باش

غرق شعف

خاک قدومش گوهر گوهرشناسان
دانند قدر و قیمتش را زرشناسان

حتی سرافرازان کنارش سر به زیراند
هستند سرباز مطیعش سرشناسان

بی تاب حیدریم

بی تاب حیدریم و پریشان فاطمه
غم می خوریم با غم طفلان فاطمه

مثل کویر تشنه ی باران ندیده ایم
چشم انتظار رحمت باران فاطمه

دکمه بازگشت به بالا