دلم خونست و چشمانم پر آب است
تمام سینه ام از غم کباب است
ببین زینب به روی دست هایم
هنوز هم رد سرخی طناب است
محمد حسن بیات لو
دلم خونست و چشمانم پر آب است
تمام سینه ام از غم کباب است
ببین زینب به روی دست هایم
هنوز هم رد سرخی طناب است
محمد حسن بیات لو
روزگاری پر از صفا بودیم
مرد میدان هر بلا بودیم
دورمان هر چه بود خوبی بود
از دروغ و ریا جدا بودیم
افطار ها به کام دلم زهر می شود
ارباب ما گرسنه و تشنه شهید شد
محمد حسن بیات لو
چه شد که این همه تیر سوی پیکرت آمد
چه شد که مادر من جای مادرت آمد
نشد که آب بیاری حرم فدای سرت
ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد
پای هر روضه ی تو گریه نمودن زیباست
از گدایان سر کوی تو بودن زیباست
جز در خانه ی تو هیچ کجا بهتر نیست
نوکر هیچ کسی جز تو نبودن زیباست
حرفی بزن سکوت دوای تن تو نیست
این جا به کنج خانه که جای تن تو نیست
پیراهنت گشاد شده یا تو لاغری؟
شاید که این لباس برای تن تو نیست
مثل گیسوی در همت دیدم
ناگهان پیکر تو در هم شد
نانجیبی به قصد کشتن تو
از روی اسب سمت تو خم شد
بدنت روی خاک صحرا بود
دور تا دور تو پر از نامرد
نه فقط شمر هر کس آنجا بود
از سر حرص زخمی ات میکرد
محمد حسن بیات لو
برگرد ای مسافر تنهای جاده هh
زیرا به دست توست تمام اراده ها
برگرد از سفر که ببینی به چشم خویش
تلخی روزگار همه خانواده ها
با شوق زیارت تو راهی شده ام
در حوض عطوفت تو ماهی شده ام
ناواردم اما روی این گنبد زرد
شادم که منم کفتر چاهی شده ام
از جمعه های بی تو چه دلگیر می شوم
جان خودم ز جان خودم سیر می شوم
با هر نفس که میکشم اقرار می کنم
از این نبودنت به خدا پیر می شوم
در علقمه صدا به صدا هم نمی رسد
آخر چرا امید و پناهم نمی رسد
بیرون خیمه منتظرش مانده ام ولی
باور نمیکنم به نگاهم نمی رسد