هرگز نمیخواهم به تن جان بی رقیه
زنده نخواهم ماند یک آن بی رقیه
کوثر برای فاطمه بود و رقیه
بیچاره آنکه خوانده قرآن بی رقیه
هرگز نمیخواهم به تن جان بی رقیه
زنده نخواهم ماند یک آن بی رقیه
کوثر برای فاطمه بود و رقیه
بیچاره آنکه خوانده قرآن بی رقیه
پس رباب امروز با خود آفتاب آورده است
ماه را در روز روشن بی نقاب آورده است
هر کسی دارد گره اینجا دخیلی بسته است
حضرت باب الحوائج را رباب آورده است
سخت بی معناست،بی معنا عبادت بی علی
پس نصیب کس نمی گردد شهادت بی علی
فرق چندانی ندارد در قباحت با زنا
هر که میخواند نمازی با جماعت بی علی
از روز اول در کنار خواهرش بود
آیینه دار حسن و صبر مادرش بود
با روضه های مادر خود گریه میکرد
همراه بابا تا وداع آخرش بود
آشنا بودیم هر دو با فضای یکدگر
بوده ایم از قبل خلقت مبتلای یکدگر
من شدم منصوره ی تو،تو شدی منصور من
هر دو تا بودیم یار با وفای یکدگر
گوشه ای زانو بغل کردم،سحر دفتر به دست
گاه دستم روی سر بود و گهی هم سر به دست
رفته بودم مجلس روضه به عشق فاطمه
روضه خوان میگفت خورده در مدینه در به دست
قدم برداشت محض خاطر حق پدر آنجا
شهید اول راه ولایت شد پسر آنجا
شکایت دارم از دل سنگی دیوار بیش از در
ولی آسیب اصلی را رسانده میخ در آنجا
غیر تو نیست کسی کعبه ی سیار علی
گشته ام دور سرت یکصد و ده بار علی
حب تو دارم و از دشمن تو بیزارم
به ولای تو کنم هر نفس اقرار علی
قدم برداشت محض خاطر حق پدر آنجا
شهید اول راه ولایت شد پسر آنجا
شکایت دارم از دل سنگی دیوار بیش از در
ولی آسیب اصلی را رسانده میخ در آنجا
طلب در محضرت اینگونه مطلب میشودقطعأ
فرشته بال می ریزد مقرب میشودقطعأ
تجلی خدا،ثانی زهرا،نفس پیغمبر
کسی که اینچنین شد زینت اب میشودقطعأ
هم برای من به انصار و مهاجر رو زدی
هم صبوری کردی و در خانه ام سوسو زدی
چند ماهی درد پهلو را تحمل کرده ای
خواستی برخیزی از جا تکیه بر زانو زدی
یک جورهائی عاشقم فصل خزان را
آموختم از برگ ریزان بذل جان را
-گرمی عشق تو مرا زنده نگه داشت
-با مهر تو لازم ندارم این و آن را