آسمان عرش در بغل دارد

آسمان عرش در بغل دارد
نَسَبش ریشه در ازل دارد
قلمم بر لبش غزل دارد
شعر او مزّه‌ی عسل دارد

حس یه خیال شیرین

تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین

غم سنگین

اَشکو اِلیک از غم سنگین سینه ام
در حصر سامرایم و دور از مدینه ام

در شهر غربتم ، غم بسیار میکشم
مادر بیا که حسرت دیدار میکشم

یا امام هادی (ع)

سهم من از مصیبت جدم حساب شد
پایم همینکه باز به بزم شراب شد

مردانه بود بزمُ دلم یاد عمه سوخت
دیدم چقدر عمه ام آنجا عذاب شد

یا محمد باقر(ع)

هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد

مکتبی رفته ام که اُستادش…
خودِ علامهٔ اَمینی شد

ما گدای خانه زاده این دریم

عشق آخرسر شکستم می‌دهد
این جنونم کار دستم می‌دهد

شاه ما خیلی به نوکر می‌رسد
نسل ما شاید به قنبر می‌رسد

لولاک یعنی خلقت عالم برای توست

لولاک یعنی خلقت عالم برای توست
دنیا شده نذر قدومت، رونمای توست

معراج را وقتی پیمبر رفت بالاتر
میدید قبل از خویش جای ردّ پای توست

امّ سقا

خدا چون دید آن لب تشنگان بیت دریا را
تفضل کرد بر ساقی کوثر امّ سقا را

خدا شیر آفرینان را کند دمساز با شیران
کند ام البنین روشن تنور بیت زهرا را

یا ام البنین(س)

باغبانی وبه بار آمده ات حاصل ها
حاصلت چیست به گلشن جز ابوفاضل ها

مادران راپسران است وتو هم امِّ بنین
همچوابناء تو نبوَدبه همه منزلها

شعر فراق امام زمان(عج)

چقدر اشک بریزم ز جدایی آقا
من دلم تنگ شده تنگ, کجایی آقا

همه دارند به تنهایی من میخندند
به همه گفته ام این جمعه می آیی آقا

زهرای من

تو را دیدم که هم صحبت شدی با زخم بازویت
که تا وقت اذان خونابه میشستی ز پهلویت

نیامد خواب بر چشمان تو از درد اما تو
نکردی شکوه و اصلا نیامد خم به ابرویت

منو ببخش

منو ببخش برای لحظه هایی
که بردم از یاد تو رو مهربونم
از من فقط بدی رسید و تنها
خدا به خاطر تو داد امونم

دکمه بازگشت به بالا