میکشد پر دلم برای بقیع
همه جان و تنم فدای بقیع
چشمم افتاد سمت تقویم و
هشت شوال و کربلای بقیع
میکشد پر دلم برای بقیع
همه جان و تنم فدای بقیع
چشمم افتاد سمت تقویم و
هشت شوال و کربلای بقیع
ما فقیرم فقط با فقرا میسازیم..
برسد از تو اگر درد و بلا میسازیم
کم اگر هست ولی لطف حسینی حسنی ست
سالیانی ست که با نان شما میسازیم
باید اینجا حرم درست کنند
چارتا مثل هم درست کنند
با امام حسن ع سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
یاد حرمت که نیست, در دل غوغاست
در سینه ی ما صحن و سرایت برپاست
ای شیر جمل! , قبر تو ویران شد چون
“تخریب” همیشه عادت ترسو هاست
شاعر : محمـد کاظـمـی نـیا
دل ما هست غصّه دارِ بقیع
چشم ما هست گریه زارِ بقیع
ما مدینه نرفته یک عُمْر است
بیقراریم ؛ بیقرارِ بقیع
ای بقیع ای روز وشب رویای من
ای حریمت قرب او ادنای من
وادی توازطوی برده سبق
خاک پاکت صفحه سینای من
باید برای یار حریمی درست کرد
گنبد برای مرد کریمی درست کرد
باید برای تربت خاکی مجتبی
از آه سینه سوز نسیمی درست کرد
در عالم رویا سفری سوی تو کردم
بی خود شدم از خود هوس کوی تو کردم
از شوق زیارت نفسم حبس به سینه
خواهم بنشینم به سر بام مدینه
باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهارفرزندش
در حریم بقیع ویران شد
ای میزبان غمزده عاشقان بقیع
تصویر کامل غم و درد جهان بقیع
ای مدفن خلاصه خوبان خاکیان
ای خلوت شبانه صاحب زمان بقیع