خون ریخت , قلوه سنگ به روی سرم که خورد
زینب دوید , روی زمین پیکرم که خورد
برخاستم مقابل آنها بایستم
نگذاشت ضرب تیغ به بال و پرم که خورد
خون ریخت , قلوه سنگ به روی سرم که خورد
زینب دوید , روی زمین پیکرم که خورد
برخاستم مقابل آنها بایستم
نگذاشت ضرب تیغ به بال و پرم که خورد
خنجر کشیده اند خدا را رضا کنند
خود را به زور در دلِ گودال جا کنند
اینجا که گود بود چرا خورده ای زمین؟
جایی دگر نبود سرت را جدا کنند؟
انصاف نیست لشگر کوفه کفن شوند
اینها تو را مقابل زینب رها کنند
نه جای نیزه مانده و نه نیزه مانده است
تا زخم دیگری روی آن جسم جا کنند
وقتی به عضو عضو تو رحمی نکرده اند
میخواستی ملاحظه ی خیمه را کنند؟!
وقتی کفن برای تنت فایده نداشت
گفتند بوریا عوضش دست و پا کنند
حامد خاکی
غیر از این خاک بلاکَش , وطنی نیست تو را
جز سنان و نی و خنجر , چمنی نیست تو را
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری , یمنی نیست تو را
تو پس از قتل حسن , گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای , پیرهنی نیست تو را
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان , سینه زنی نیست تو را
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم , بدنی نیست تو را
بوریا بود بهانه , که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان , کفنی نیست تو را
سعید خرازی
رحمی قرار نیست که بر پیکرش کنن
پستیغ میکشند که زخمی ترش کنند
ازآب چون مضایقه کردند آمدند
سیراباز سراب دم خنجرش کنند
پیشپای خودش بخاک افتاد
همهرا با نگاه پس میزد
تکیهبر نیزه غریبی داشت
خستهبود و نفس نفس میزد
یک روح واحدند, ولی از بدن, جدا
در اتحاد نیست “تو” از”او” و “من” جدا
این دو, دو نیستند, تجلی وحدتند
پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا
چگونه از چه طریقی بریده شد سر تو ؟
که اینچنین شده ریشه به ریشه حنجر تو
چگونه از دلش آمد سر از قفا ببرد ؟
کسی که شد سبب گریه های خواهر تو
لشگریان خیره سر, چند نفر به یک نفر؟
فاطمه گشته خون جگر, چند نفر به یکنفر؟
خواهر دل شکسته اش, همره دختران او
زند به سینه و به سر, چند نفر به یک نفر؟
ازکودکی برای تو زحمت کشیده ام
زحمتکشیده ام که به اینجا رسیده ام
سرتاسرزمین و زمان را قدم زدم
ارباببهتر از تو به دنیا ندیده ام
دل پر از زخم, نفس زخم , رگ حنجر زخم
گوشه ای درته گودال لب حنجر زخم
آسمان پر شده از سر , سر بر نیزه شده
پیکری روی زمین بی سر و , سر تا سر زخم
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین مادرمان را صدا مکن
بس کن حسین هستی من سایه ی سرم
بس کن حسین جان من و جان مادرم