نگاه نیزه سواران به سمت پایین است
به سمت جمع اسیران آل یاسین است
سر بریده ی هجده برادر زینب
چقدر درهم و آشفته است غمگین است
نگاه نیزه سواران به سمت پایین است
به سمت جمع اسیران آل یاسین است
سر بریده ی هجده برادر زینب
چقدر درهم و آشفته است غمگین است
گویا به سر رسیده غم انتظــارها
از راه آمده است نگــارِ نگـــارها
بابا خوش آمدی, قدمت روی چشم من
چشمی که خون شده ز غم روزگارها
اقا سلام گم شده ام در هوایتان…
جلدم نما با جلوه دلربایتان
در هر کجا سخن از لطف خان توست…
جانم فدای بیرقو بزم سیاهتان
دیگر افتاده ز پا فاطمه ی لشکر تو
رو به قبله شده از دوری تو دختر تو
آن قدر ناله زدم از تهِ دل ای بابا
تا شبی جانبِ ویرانه بیاید سر تو
یک اربعین برای شما گریه کرده ام
با نام سید الشهدا گریه کرده ام
تا گفت السلام و علی… گریه کرده ام
آقا به سمت کرببلا گریه کرده ام
یش من نیزه ها کم آوردند
به خدا سر نمی دهم به کسی
غیرت الله من خیالت جمع
من که معجر نمی دهم به کسی
کاش آن شب همه جا شب می شد
خاک گودال مودب می شد
داشت از خون گلوی آقا
لب گودال لبالب می شد
زبری صورت من و دستان عمّه ام
تقصیرِ کوچه های یهودیِ شام بود
شکرِ خدا هوای مرا داشت خواهرت
در چشم ها عجیب نگاهِ حرام بود
تشنگی شعله شد و چشمترش را سوزاند
هق هق بی رمقش دور وبرش را سوزاند
دست در دست پدر دخترهمسایه رسید
ریخت نانی به زمین وجگرش را سوزاند
چقدر حرف که بی ربط آمده, تا… با…
برای آنکه شـود حـرف من مهیـا با…
دو چشم من به گمانم که آشنا هستید
یکی دو بار به نی دیده ام شما را با…