شعر شهادت اهل بيت (ع)

یا ام البنین(س)

قدِ مادرا از تمومِ غَما

چه زود از فراقِ پسر  می‌شکنه

اگه سَرو باشه زمین می‌خوره

که داغِ جونش کمر می‌شکنه

چه بی عصا مانده

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

یا ام البنین(س)

با نور استجابت و ایمان عجین شدی
وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند
حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

یاد شب غسل تو

دستاس راچرخاندم وبوی توپیچید

بوی غذا ونان بازوی تو پیچید

آورده زینب بغچه پیراهنت را

در خانه وکاشانه ام بوی توپیچید

خدایا چه کنم

شده ام بی کس و بی یار خدایا چه کنم
شده روزم چو شبِ تار خدایا چه کنم

من که عمری گره از کاره همه وا کردم
شده ام سخت گرفتار خدایا چه کنم

بدرقه کردم

بدرقه کردم دل و دلدار را با اشکِ چشم
غسل دادم گلبُنِ گلزار را با اشکِ چشم

نیمه شب تشییع کردم همسرِ قامت کمان
دفن کردم یاورِ بیمار را با اشکِ چشم

جانا چه کنم؟

مانده ام با تن بی جان‌ تو جانا چه کنم؟
با کبودی تن و چشم تو زهرا چه کنم؟

چشم بگشا و ببین حال مرا زهرا جان
حیدر افتاده به این روز…خدایا چه کنم…؟

زهرای من غریب شد

این تن که غسل میدهم اینجا تن من است
جان داده است لحظه ی جان دادن من است
بی جوشن است گرچه ولی جوشن من است
پیر زنی که رفته ز دنیا زن من است

گریه میکنی

با صد امید وقت دعا گریه میکنی
داری به انتظار شفا گریه میکنی

آب خوش از گلوی تو پائین نمیرود
من درد میکشم،تو چرا گریه میکنی؟

مظلوم علی

مردم دگر جواب سلامم نمیدهند
از همسرت مگیر حجاب و سلام کن

این روزها زبان دل بوتراب شد
ای مستجاب خانهء حیدر قیام کن

حسین ساکی

به یاد غمت

تمام عمر به یاد غمت عزادارم
همیشه خون به دل از خونِ روی دیوارم

برای غربت من اشک ریختی شب و روز
چقدر گریه به چشمان تو بدهکارم

صدا آمد صدا آمد

صدا آمد صدا آمد
صدای رد پایی آشنا از کوچه‌ها آمد

صدای پای احمد بوده یا اینکه زنی گلبرگ پیکر
چادر آزادگی و بندگی بر سر
خرامان می‌رود همتای پیغمبر
در و دیوار در سجده

دکمه بازگشت به بالا