قدِ مادرا از تمومِ غَما
چه زود از فراقِ پسر میشکنه
اگه سَرو باشه زمین میخوره
که داغِ جونش کمر میشکنه
قدِ مادرا از تمومِ غَما
چه زود از فراقِ پسر میشکنه
اگه سَرو باشه زمین میخوره
که داغِ جونش کمر میشکنه
بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را
چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را
با نور استجابت و ایمان عجین شدی
وقتی که با ولی خدا همنشین شدی
عطر بهشت در نفست موج میزند
حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی
دستاس راچرخاندم وبوی توپیچید
بوی غذا ونان بازوی تو پیچید
آورده زینب بغچه پیراهنت را
در خانه وکاشانه ام بوی توپیچید
شده ام بی کس و بی یار خدایا چه کنم
شده روزم چو شبِ تار خدایا چه کنم
من که عمری گره از کاره همه وا کردم
شده ام سخت گرفتار خدایا چه کنم
بدرقه کردم دل و دلدار را با اشکِ چشم
غسل دادم گلبُنِ گلزار را با اشکِ چشم
نیمه شب تشییع کردم همسرِ قامت کمان
دفن کردم یاورِ بیمار را با اشکِ چشم
مانده ام با تن بی جان تو جانا چه کنم؟
با کبودی تن و چشم تو زهرا چه کنم؟
چشم بگشا و ببین حال مرا زهرا جان
حیدر افتاده به این روز…خدایا چه کنم…؟
این تن که غسل میدهم اینجا تن من است
جان داده است لحظه ی جان دادن من است
بی جوشن است گرچه ولی جوشن من است
پیر زنی که رفته ز دنیا زن من است
با صد امید وقت دعا گریه میکنی
داری به انتظار شفا گریه میکنی
آب خوش از گلوی تو پائین نمیرود
من درد میکشم،تو چرا گریه میکنی؟
مردم دگر جواب سلامم نمیدهند
از همسرت مگیر حجاب و سلام کن
این روزها زبان دل بوتراب شد
ای مستجاب خانهء حیدر قیام کن
حسین ساکی
تمام عمر به یاد غمت عزادارم
همیشه خون به دل از خونِ روی دیوارم
برای غربت من اشک ریختی شب و روز
چقدر گریه به چشمان تو بدهکارم
صدا آمد صدا آمد
صدای رد پایی آشنا از کوچهها آمد
صدای پای احمد بوده یا اینکه زنی گلبرگ پیکر
چادر آزادگی و بندگی بر سر
خرامان میرود همتای پیغمبر
در و دیوار در سجده