در نگاهم نقش می بندد نگاهت عاقبت
میشوم یکروز یارِ دلبخواهت عاقبت
قرعهٔ فال امامت شد به نام تو ولی
قسمت من شد فراق روی ماهت عاقبت
در نگاهم نقش می بندد نگاهت عاقبت
میشوم یکروز یارِ دلبخواهت عاقبت
قرعهٔ فال امامت شد به نام تو ولی
قسمت من شد فراق روی ماهت عاقبت
اندازه دوماه عزا غم گرفته ام
چشمم گواه این دل ماتم گرفته ام
پیراهن سیاه تنم را شب فراق
بر سینه ام نهاده و محکم گرفته ام
گرچه هستم پست و بی مقدار تحویلم بگیر
خواهشی دارم بیا این بار تحویلم بگیر
اهل دنیا که مرا بد جور دور انداختند
من زمین خوردم، خودت ای یار تحویلم بگیر
بی تو در عمرم همیشه غصه و غم دیده ام
دائما آقا ضررها از گناهم دیده ام
بسکه چشمم رفته هر سویی و آلوده شده
نور حق را در میان روضه ها کم دیده ام
محرومم ازدیدار تو، آهی به دل دارم هنوز
ای آفتاب مخفی ام! چون ابر می بارم هنوز
دیگر کلافی هم نمانده تا خریدارت شوم
یوسف فروشان رفته و سرگرم بازارم هنوز
روزگار دلم به سامان نیست
من کویرم خبر ز باران نیست
سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست
با ناله های ارض و سما گریه کردهام
آقا برای جد شما گریه کردهام
از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کردهام
عمر این نوکر به پای روضه و غم رفته است
چشم خشکم را بخر، پابوس زمزم رفته است
گاهگاهی حال و احوال گدا را هم بپرس
گرچه من لطف تو را هر بار یادم رفته است
دردیم پا به سر همه و تو طبیبه ای
بنت الکریم بنت شرافت شریفه ای
جود و کرامت از پدرت ارث برده ای
دردانه کریم دو عالم کریمه ای
کسی نداد, جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را
تمام مردم نامرد خویش را کوفه…
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را
با گریه دستم را به ساغر می رسانی
ایام هجران را به آخر می رسانی
بیزارم از آن سفره که دورش نباشی
رزق مرا در روضه بهتر می رسانی
صحنهٔ روضه در این جمله مجسم باشد
پشت هر قدّ رشیدی دو قد خم باشد
من و لیلا به روی چشم بزرگت کردیم
عمر ما قدوبالات منظم باشد