شأنش برای دشمنانش نیز پنهان نیست
در کفر همجایی برای رد قرآن نیست
فردای محشر دائما سر در گریبان است
هر کس که پای داغ او پاره گریبان نیست
شأنش برای دشمنانش نیز پنهان نیست
در کفر همجایی برای رد قرآن نیست
فردای محشر دائما سر در گریبان است
هر کس که پای داغ او پاره گریبان نیست
آمدم بی پناه، یاألله
خسته ام از گناه، یاألله
با تو این حالِ مبهم و آشوب
میشود روبراه…یاألله
شُده از تیر و نیزه مالامال
پادشاهی که سَخت شُد پامال
تبلِ شادی زدند تا افتاد
از رویِ اسب خسته و بی حال
در بقیع قبر حسن آوار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
آسمان شهر یثرب تار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
صبا تو که سحر از کوی ما گذر داری..
خبر ز گریه عشاق در سحر داری
به گردن تو فتاده همیشه زحمت من
ببر سلام مرا تا بقیع پیش حسن
اگرچه مرهمِ داغِ بقیع خونِ دل است
اگرچه زخم زدنــد ، التیـام می گیریم
خلیل می رسد و از تبـارِ شـب زده ها
به صبحِ صادق مان انتقام می گیریم
چشمم همین که گشت خوشاقبال، گریه کرد
یاد بقیع کرد و به هر حال گریه کرد
همراه چار قبلهى حاجات اشک ریخت
همپاى چار کعبهى آمال گریه کرد
آن بـقـعـه را دیـگـر چـرا تخریب کردند
قـبـــر امــــامــــان مـــرا تخریب کردند
یک گنـبـد سـاده و کوچک روی آن بود
آن را بـه شـکـلـی نــاروا تخریب کردند
میچکد غربت چو بارانی ز معنای بقیع
اوج غربت میشود معنا ز شبهای بقیع
میفرستم کفتر جلد دلم را سمت آن
مینشیند با ادب محو تماشای بقیع
ایشأنت ازدل،درکت از ادراکبالاتر
باید کجا پر زد؟ کجا از خاک بالاتر
حسمیکندانسانکجا آغوش باران را
از عطر خاکِ مرقدی نمناک بالاتر
وقتی که استعاره قلم را فرا گرفت
جای حسن نوشت غریب و عزا گرفت
اشکی لطیف گونه او را که بوسه زد
با بغض و گریه دست به سوی خدا گرفت
چند وقت پیش بود که غم بی حساب شد
کعبه دوباره اَبرَهه گونه خراب شد
این کعبه چار قبله به محراب سینه داشت
کز خاکِ کینه چهرهء آن در نقاب شد