شعر فراق امام زمان

همه عمر در تباهی

همه عمر در تباهی همه عمر غرق غفلت
به دلم هزار غصه به دلم هزار حسرت

پی کار خویش بودم پی کار من دویدی
ز بزرگی تو شاها چه کنم من از خجالت

یا صاحب الزمان(عج)

بنای سوختن امشب اگر نداشته باشد
چه بهتر است که پروانه پر نداشته باشد

نه سرزنش نکنید..،این دلی که سوخته شاید
به غیر آه کشیدن هنر نداشته باشد

یَابنَ فاطمه

ای باوفاتر از پدرم! یَابنَ فاطمه!
افسوس، از تو بی‌خبرم، یَابنَ فاطمه!

من می‌کنم گناه و تو شرمنده می‌شوی
من را ببخش، در به درم، یَابنَ فاطمه!

یا مهدی

شبیه برف که درگیرِ آفتاب شده
دلم ز شدّتِ هُرمِ فراق آب شده

«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست»…
گناه کاریِ من،بین ما حجاب شده

یا ولی الله

ستم کش های عالم را امیدی نیست باور کن
به جز روی گلِ مهدی نویدی نیست باور کن

مپیچ از بهر هیچ ای جان به دور آرزوهایت
که جز گیسوی او صبحِ سپبدی نیست باور کن

یاصاحب الزمان

دل هست مبتلای تو یاصاحب الزمان
دارد به سر هوای تو یاصاحب الزمان

تا جمعه ها به خاطر تو ندبه میکنم
سرمستم از دعای تو یاصاحب الزمان

آقای من

هر قطره دریا می‌شود وقتی بیایی
صحرا شکوفا می‌شود وقتی بیایی

آئینه در آئینه در آئینه لبخند
دنیا چه زیبا می‌شود وقتی بیایی

أین بقیه الله

دوریم از رخ ماه، أین بقیه الله
ماندیم در دل چاه، أین بقیه الله

دلتنگ یار بودیم، هر روز، وقت و بی وقت
گفتیم گاه و بیگاه، أین بقیه الله

یا ولی الله

دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بی قرار نیست

گیرم رسید روز وصالش چه فایده؟
وقتی که دل، به شوق وصالش دچار نیست

ای محبوب

بی سر و سامانم ای محبوب، سامانم بده
تو سر و سامان به این حال پریشانم بده

دائما هجران چرا؟ از وصل هم چیزی بگو
درد دادی خب بیا این بار درمانم بده

یا صاحب الزمان

ز غم رها شده ام از به غم دچار شدن
مرا به هوش بیاور در این خمار شدن

ببند پای مرا هرکجا که میخواهی
گریز نیست مرا پای تو شکار شدن

لیلای من

خسته ام لیلای من! دیگر مرا مجنون نکن
آخر عمری مرا از خانه ات بیرون نکن

پیرم اما با همین پیری به دردت می خورم
نوکر خود را بخر ارباب، چند و چون نکن

دکمه بازگشت به بالا