شرمنده ایم خار دل آزارتان شدیم
با اینکهجز تو یارِ عزیزی نداشتیم
ما؛میلِخویشرابهتو ترجیحداده ایم
از بس بنا به نَفس سِتیزی نداشتیم
شرمنده ایم خار دل آزارتان شدیم
با اینکهجز تو یارِ عزیزی نداشتیم
ما؛میلِخویشرابهتو ترجیحداده ایم
از بس بنا به نَفس سِتیزی نداشتیم
خدا یک روز اگر در کالبد شکل بشر میشد
پدر میشد پدر میشد پدر میشد پدر میشد
زمان خلقتش تلفیق کردند آب و آتش را
محبت های مادر در ابهت ضربدر میشد
لنگیم همه! عصای ما را بفرست
آمینِ پس از دعای ما را بفرست
بیماری ما صعب العلاج است بیا
ای جانِ شفا، شفای ما را بفرست
یک نظر کن سوی من خیلی گرفتارم هنوز
زار و مضطر آمدم محتاج غمخوارم هنوز
من به امید آمدم رو برنگردان از گدا
حال و روزم را عوض کن تا نفس دارم هنوز
بی تو به چشمانِ همه سیلاب باقی است
دل بیقراریِ دلِ بی تاب باقی است
عَکسِ غروبِ جَمکرانِ بُغض آلود
در خانه ی عشّاقِ تو در قاب، باقی است
بی کس و کار آمدم تا که مرا یاری کنی
در دل شب، چاره ای بر عبد ناچاری کنی
عزت از تو دارم و بی آبرویی از خودم
کاشکی ای آبرو دار؛ آبرو داری کنی
هرچند در میخانه مست باده باید شد
در سجده های بندگی افتاده باید شد
وقتی سگ اصحاب را در کهف جا دادند
یعنی اسیر حلقه ی قلاده باید شد
این حسین(ع) کیست که در قلبِ همه جا دارد
این همه عاشقِ دیوانه و شیدا دارد
این حسین کیست که نامِ کرمش در دو سرا
این چنین پیشِ خدا رتبه ی اعلا دارد
دست من غیر عبایِ تو عبایی نگرفت
پر من جز درِ این خانه، به جایی نگرفت
ما جگرسوختگان فُطرس این طایفه ایم
آهِ ما بی دمِ تو بال رهایی نگرفت
ای دیده ابری باش حسن دیده گریانی ست
مولا پی وصل است و بنده باز هجرانیست
اصلا شده باخود بگویی من کجا هستم
او حاضر است و غیبت ما سخت طولانیست
ای گلِ پنهان شده ی فاطمه
پُر ز تولای تو جانِ همه
گو که کجایی و کجا جویمت
در چمنستانِ ولا جویمت
مرا رسانده خدا هر سحر به یارب تو
سلام بر تو و هر کس که شد مقرب تو
حدیث عشق، اگر از زبان تو باشد
خداگواست که جانی بگیرم از لب تو