شعر روضه

سپاه زینب کبری

تا صوت قرآن از لب آنها می آید
کفر تمام نیزه ها بالا می آید

دجال های کوفه در حالِ فرارند
دارد سپاه زینب کبری می آید

خاک پای زینبیم

شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم
با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

برکت یک عمر گریه بر برادرهای او
لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم

بنیاد گریه

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شود و حال می کند

لشکر زینب (س)

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را تشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

مادر شهید شدم

جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام
ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام

برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند
برایشان کفن از خانه برنداشته ام

این اشک های قیمتی

از بس حسین بخشش بسیار می کند
لطفش مرا همیشه بدهکار می کند
این اشک های قیمتی روضه های او
خیلی برای عاقبتم کار می کند

مُهر تربت

این خاکبوسی ها و این عرض ارادت قیمتی ست
این دوستی همراه اظهار مودت قیمتی ست
تنها نه اشکی که برایش بین روضه ریختم
حتی لباس مشکی ام روزی قیامت قیمتی ست

دخترتان مو سفید شد

مقتل نوشته دخترتان پیر می شود
در زیرِ چکمه هایِ سنان زیر می شود
مقتل نوشته آمدنت دیر می شود
از زندگیِ بی تو پدر سیر می شود

گوشه ابروم شکست

شام غمهاى من غمزده را اخر نیست
لاله اى همچو تن خونى من پرپر نیست
گوشه پلک گشا صورت من خوب ببین
شک نکن دختر تو پیر شده مادر نیست

نوه ی فاطمه بودم

با من و عمر ِکَمَم دست زمان بد تا کرد

موقع قد کشی ام بود که پشتم تا کرد

دورهایت زدی و نوبت ما شد امشب

چشم کم سوی مرا آمدنت بینا کرد

خواب دیدم

آمدی با یک طَبَق با سر به شام آخرم
روشنی بخشیدی امشب بر دو تا چشم ترم

روی زانویت همیشه می‌نشستم,کو ؟ کجاست ؟!
دست هایت کو؟! چنین وضعی نبوده باورم !

خرابه نشین

اینگونه شده مرا مقدر
در خواب ببینمت مکرر

محتاج همند , چون دو عاشق
دختر به پدر , پدر به دختر

دکمه بازگشت به بالا