شعر شهادت حضرت رقیه س

شعر روضه حضرت رقیه (س)

دستی به چشمهای ترم خورد بی هوا
سر نیزه ای به بال و پرم خورد بی هوا

از جانب یهود ببین پاره های سنگ
از چند زاویه به سرم خورد بی هوا

عمو عباس کجایی

عمو عباس… سرم درد میکنه
عمو جون بال و پرم درد میکنه

شبا وقت خوابیدن کلافه ام
جای سنجاق رو سرم درد میکنه

روضه سه ساله

((اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودت

یک شب میان کوچه بماند چه می کنی))

در بین ازدحام و شلوغی بترسد و

یک تن به او کمک نرساند چه می کنی

من بی پناه

هر کس رسید بی کسی ام را نگاه کرد
ما را چه سخت رفتن تو بی پناه کرد
قاری چنین ندیده کسی پاره پاره لب
رویش سیاه انکه لبت را سیاه کرد

روی قبرم بنویسید

روی قبرم بنویسید که دور از وطنم

جای سِنّم بنویسید که پیر از مِحنم

بنوسید که غسّاله مرا غسل نداد

بنویسید  شبیه پدرم بی کفنم

بگذریم…

از دشت پربلا و مکانش که بگذریم

از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم

یک راست می رسیم به طفل سه ساله ای

از انحنای قد کمانش که بگذریم

درون دشت شقایق

درون دشت شقایق قناریم بابا

نظر نما تو بر این بی قراریم بابا

حکایتی است فراق و ندیدن یوسف

شبانه روز در این سوگواریم بابا

دیده ام بر نیزه ها

من از این رنج و بلا جان میدهم
از مصیبت ها خدا جان میدهم
تو که رفتی اشک در چشمم نشست
چون شدم از تو جدا جان میدهم

بریده بریده

مرهم کنون به زخم رسیده … چه فایده !

بابا سرت رسیده … بریده ؟ چه فایده !

امشب که آمدی به خرابه ببینمت

سویی نمانده است به دیده چه فایده

خدا به خیر کند …

کلیم بی کفن کربلای میقاتی

خلیل بت شکن کعبه ی خراباتی

چه فرق می کند آخر به نیزه یا گودال؟

همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

داغ یتیمی

از رنج های این سفر پر بلا بگو

از غصّه های بی حد و بی انتها بگو

تا بیشتر صدای تو را بشنوم پدر

تو خاطرات کلّ سه سال مرا بگو

با کاروان نیزه

بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر

با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر

مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها

در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر

دکمه بازگشت به بالا