شعر مذهبی

شکر خدا

شکر خدا که دوره هجران سر آمده
مولا کجاست؟بنده به این محضر آمده

چه سفره ای خدا روی ما باز کرده است
جایی نشسته ایم که پیغمبر آمده

امیّد و رجا

بر دل غم‏زده امیّد و رجا می آید
بنشینید همین‏جا که خدا می آید
چقدر دور و بر سفره گدا می آید
ای گنهکار بیا حال بکا می آید
گریه کردن فقط انگار به ما می آید

ماه رمضان آمد

صد مژده که ای یاران ، ماه رمضان آمد
ای غمزده و حیران ، ماه رمضان آمد
ای آنکه خجل از رب ، هستی ز گناه خود
دوری بکن از عصیان ، ماه رمضان آمد

در مسیر پدر

حال من خوب است بابا حال تو انگار نه
بر سر من معجر است و بر سرت دستار نه

چهره ام قدری پریشان است قدم خم شده
اندکی رنج سفر دیدم ولی آزار نه

دو چشمت ماه و خورشیدم، که از آن نور می ریزد
دو دستت کرده غوغایی، از آن انگور می‌ریزد

بنازم نام زیبایت، عسل ها می چکد از آن
که با نامت ز چشمانم شرابِ شور می‌ریزد

شادی‌ها

و باز افسوس فروردین نشد اسفندها باتو

بیا تا وا شود دلهای ما از بندها با تو

زمانش می‌رسد جایِ غم و اندوه‌ها داریم

فقط  لبخند‌ها  لبخندها  لبخندها با تو

با نام رب

صدا چندین و چندین بار می پیچید می پیچید

در آن ابعاد کم، بسیار می پیچید می پیچید

که إِقْرَاء یامحمد یا محمد یا محمد…هان

صدا در لا به لای غار می پیچید می پیچید

نسل قنبر

تا غرق نور حیدر کرار می شوم

از روزگار شب زده بیزار می شوم

هر شب به ذکر ناد علی خواب می روم

هر صبح با اذان تو بیدار می شوم

خاتم

از عرش آمدند ملائک به خدمتش

تنها به قصد عرض ارادت به حضرتش

حالا در امتداد مسیر پیمبریش

می آید از حرا پی اظهار بعثتش

بنده

وقتی از یار جدائیم بلا می آید

مرگ فوراً به سراغ دل ما می آید

نیمه شب حال دلم، حال خوشی بود که نیست

تا گناه است مگر حال بکا می آید؟

عهد

گرچه من هستی خود از یار دارم بیشتر

عهد با بیگانه و اغیار دارم بیشتر

این چه بازاریست که یوسف زمن بیزار شد

جای قلب زار من آزار دارم بیشتر

هیاهوی جهان

آیه آیه می کنم تفسیر قرآن خودم را

می نویسم در کنارت چشم حیران خودم را

کم نوشتم از نگاهت از نگاهت از نگاهت

می نویسم عاقبت ای عشق دیوان خودم را

دکمه بازگشت به بالا