شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم
سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم
شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم
سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم
بچه گی کرده ام, پشیمانم
من ندانسته شیطنت کردم
بغلم کن دوباره مثل قدیم
رو نگردان زمن, غلط کردم
عطر سحر نسیم مناجات بوی یار
حال دعا حریم ملاقات روی یار
مَحرم شدن به خلوتِ خوبان فراهم است
بزم ضیافت است و رسیدن به کوی یار
باز تنها میرود / در میان کوچه ها با یاد زهرا میرود
بر لبش یا فاطمه / ذکر تسبیح علی تا عرش اعلی میرود
بعد سی سال او هنوز / با دلی پر سوی نخلستان غم ها میرود
من از این نفس از این بی سرپا خسته شدم
خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم
اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم
اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد
لب وا نکردی تا کنی اقرار می بخشد
تاثیر استغفار اوج باور عبد است
قبل از گنه کردن تو را غفار می بخشد
ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر
مشکل گشای هرچه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه
شرمنده ام از این همه تکرار یا مجیر
روزگاری پر از صفا بودیم
مرد میدان هر بلا بودیم
دورمان هر چه بود خوبی بود
از دروغ و ریا جدا بودیم
نام ما را ننویسید, بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم, در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط
من که از قافلۀ پیر مغان جا ماندم
تک و تنها شدم, از همسفران جا ماندم
لطف تو گر چه مرا لحظه ای تنها نگذاشت
با گنه انس گرفتم و همان جا ماندم
ناگهان تا که چشم وا کردم,ماه مهمانی خدا آمد
به سر سفرهی کرامت دوست,شاه آمد اگر گدا آمد
دیدم این جا میان مهمانها,آمده هر که آبرو دارد
بین این بندگان خوب خدا, چهکند آنکه خود گنهکار است
پشت مهمانسرای تو ماندم,پشت در جای بی سر و پاهاست
من همان به که پشت در باشم,آگهم جای من نه اینجاهاست
نه که من آمدم به سوی توباز, مثل هر بار آمدی یا رب
گر چه دیدی تو زشتی من را,فرصت توبه دادیام امشب
اگر این گونه هم دهی راهم,باز هم آبروی من برود
مپسندی که بر زبان همه, ایخدا گفتگوی من برود
نه لباسی برای مهمانی, نهدگر خلق و حسرتی دارم
بعد یک سال تازه آمدهام,من هم آیا رخصتی دارم؟
گیر کردم میان برزخ خود, نهره چاره دارم و نه کسی
حاصلم را تباه میبینم, چهکنم گر به داد من نرسی؟
من اگر خودم بودم, به دلمباز شور و شین آمد
مانده بودم غریب که ناگه,رحمت واسعه حسین آمد
با حسین آبرو گرفتم من,زشتی دل دوباره زیبا شد
عزتم داد و اعتبارم داد,نوکرش هر که گشت آقا شد
دست من را گرفت و گفت بگو,یاعلی و ز جای خود برخیز
ای ز سنگ گنه زمین خورده,حال بر روی پای خود برخیز
هر که با ذکر یاعلیبرخواست, تا قیامت ز پا نمیافتد
هر که با مرتضی علی آمد, پسز چشم خدا نمیافتد
شاعر : ؟؟؟
آه ای خدا ! دار و ندار ما نیامد
آقا و صاحب اختیار ما نیامد
ماه مبارک, سفره اش را پهن کرده
خوب است امّا سفره دار ما نیامد