شعر ولادت اهل بیت

حُسن یوسف

شاه و ماه ستاره ها سر زد
ماه و شاه ستاره ها سر زد

مشتری هم برای استهلال
سر راه ستاره ها سر زد

ای امامِ باصفا

با تو دنیایم پُر از احساس و عرفان می شود
مِهرِ تو آمیخته با شیره ی جان می شود

ای امامِ باصفا ..دوّم ولیِ قلبِ ما
یک نگاهت بر دلِ ما شکلِ باران می شود

بابِ کرم

نیمه ی ماه رسید و قمری پیدا شد
از فرا سویِ زمان راهبری پیدا شد
نیمه ی ماه رسید و نَفَسم بالا رفت
نَفَسِ تازه تر از تازه تری پیدا شد

دُرِّ کرامت

زینت دست حسن …دُرِّ کرامت شده است
خوبی اش نزد همه مایه ی عادت شده است

دَری ازسمت خدا وا شد و با بارشِ نور
وقت نازل شدن آیه یِ رحمت شده است

مولانا‌حسن‌

دلم درگیر ذکری شد سرورآور
شراب‌بی‌غش‌شیرین‌شورآور
همان‌خورشید‌ظلمت‌سوز نورآور

گل‌دشت‌و‌دمن‌عشق‌است

آیینه ی زهرا

امشب خدا از شاهکارش رونمایی می کند
امشب حسن از عاشقانش دلربایی می کند
هر کس درِ این خانه روز و شب گدایی می کند
با این گدایی بر جهان فرمانروایی می کند

یا حسن ابن علی(ع)

عاشق نشد آنکس که قرن را نشناسد
ای وای اگر بوی وطن را نشناسد

یعقوب به خود گفت الهی که زلیخا
عاشق نشود،یوسف من را نشناسد

به نام عشق

به نام عشق..به نام خدا…به نام حسن
به نامِ نامىِ مولا که شد امامِ حسن

شب ولادت او ماه میهمانى شد
خودِ خداست دمِ دّر به احترامِ حسن

یا قاسم ابن الحسن(ع)

تا به دربند شمیران سر فرو برد آن عزیز
خاک دربند شمیران بر تن تهران سر است

از بزرگان جز بزرگی کی بماند در جهان
سبط اکبر هر چه از خود می گذارد اکبر است

طلوعت

ای که چشمت بحرِ لطف و ابروانت گلشن است
فصل فصل زندگی ام در طلوعت روشن است

سروی و بر قلهٔ قافی تو ای منصور عشق
بلبلِ شوقم که بنیانِ من از گل گفتن است

کبوتر دل

رسیده ماه رجب در سرم هوای مدینه
نوشته اند دوباره مرا گدای مدینه
گرفته است بهانه دلم برای مدینه
فدای چار امام گره گشای مدینه

زینب کبری

به شیعه ابرو داده وجود زینب کبری
یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری
اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا بگذاشت
نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

دکمه بازگشت به بالا