شعر ولادت حضرت رقیه

عشق کبوتر

تا که خدا به بال ملک پر درست کرد

در آسمان عشق کبوتر درست کرد

با آیه های سوره ی زیبای قدر خود

قدری گریست, سوره ی کوثر درست کرد

بوی گل

بوی گل در همه ارض وسما پیچیده

بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده

دست مولاست به این سفره نمک پاشیده

در کویر دل من باز گلی روئیده

شرح اعطینا

واژه واژه به رقص آمده شعر

سر کشیده پیاله ای صهبا

قلم افتاد در هیاهوی

شعف و شور عالم بالا

رایَت نصر خدا

رایَت نصرخدا به دوش ابالفضل

ناله ی تومعنی خروش ابالفضل

خنده یمستانه ات سروش ابالفضل

صرف دلِ تو توان و توش ابالفضل

باب حوائج

زمین دوباره پُر از آیه های کوثر بود

تمام شهرپُر از بوی عود و عنبر بود

به نازمقدم یاسی به عطر دلکش سیب

تمام پهنه ی ارض و سما معطر بود

سوره ی کوثر

داشت آنروز زمین قصه ای از سر میخواند

قصه ی دیگری از یاس معطر می خواند

رخ مولود چنان با رخ مادر میخواند

که پدرزیر لبی سوره ی کوثر میخواند

کرامات عشق

دوره ی غربت دلم سر شد

آسمان وزمین منور شد

حال و روزخراب دیروزم

با کرامات عشق بهتر شد

شرح والیل و قدر قرآن

دامن شب ستاره باران است

جلوه‌ای از خدا نمایان است

کودکی آمده که گیسویش

شرح والیل و قدر قرآن است

آیه های بهشت

 پریوشیکه غزل خوان مهربانی هاست

 سهساله دخترک خانواده ی زهراست

 

 شبولادت او روز مرگ نومیدی

 شروعلحظه ی تحویل سال خورشیدی

خنده ی زهرا

 

دلم برای تپیدن بهانه ای می خواست

برای پوچ نبودن نشانه ای می خواست

کبوتری شده بود, آشیانه ای می خواست

و دانه از کرم نازدانه ای می خواست

دختری از قبیله ی نور

دختری آمداز قبیله ی نور

 نذرراهش سبد سبد احساس

 صورتشمثل قاب نرگس بود

 سیرتشروح صد گلستان یاس

ولادت حضرت رقیه سلام الله علیها

داشت آن روز زمین قصه ی دلبر می خواند

قصه ی دیگری از یاس معطر می خواند

رخ مولود چنان با رخ مادر می خواند

که پدر زیر لبی سوره ی کوثر می خواند

دکمه بازگشت به بالا