دخترم با گریه هایت چشمها پُر می شود
این دو زمزم باز از اشکِ بُکا پُر می شود
گریه کمتر کن که بابایت به تو وابسته است
از غمِ تو.. جامِ ختم الانبیا پُر می شود
دخترم با گریه هایت چشمها پُر می شود
این دو زمزم باز از اشکِ بُکا پُر می شود
گریه کمتر کن که بابایت به تو وابسته است
از غمِ تو.. جامِ ختم الانبیا پُر می شود
ای که خواندت حضرت دادار:امّ المومنین
همسری بر احمدِ مختار امّ المومنین
نامِ زیبایت خدیجه.. الگوی آئینه ها..
مادرِ صدّیقه ای انگار امّ المومنین
بانوی طاها..برترینی در نجابت
ای مادرِ صدّیقه! هستی باصداقت
ای اوّلین زن که مسلمانِ رسولی..
مانندِ تو هرگز ندیدم با دیانت
ناله در ناله صدایت می کنم یارب ببخش
آخرش خود را گدایت می کنم یارب ببخش
گرچه هرجایی شدم امّا به حقّ ِ فاطمه
سینه ام را مبتلایت می کنم یارب ببخش
از عنایاتِ خدا دریایِ احسان می شود
آنکه مانند علی،آقایِ دوران می شود
نامِ زیبایش علی فخریّه ی سجّاده ها
از مناجاتش خدا در دل نمایان میشود
باز می تابد شعاعِ نور از بیتُ الولا..
چشمِ بد بادا همیشه دور از بیتُ الولا
از لبِ ختمِ رسولان..شکر می بارد فقط
این چنین خیزد گلِ مشکور از بیتُ الولا
لحظه هایِ آخرم شد.. بیقرارم یا حسین
رو به قبله می شوم ،چشم انتظارم یا حسین
آخرش دق مرگِ راهِ تو شوم شکرِ خدا
زودتر باز آ.. ببین در احتضارم یاحسین
گرچه در قلبِ منی مشتاقِ دیدارم هنوز
بهرِ دیدارِ رُخت حسرت به دل دارم هنوز
روضه خوانی می کنم در هر شرائط هر کجا
با نَفَسهایِ خودم.. رونق به بازارم هنوز
اتفاقی رو به راهم کرده در ماهِ رجب..
فارغ از اندوه و آهم کرده در ماهِ رجب
اندکی مانده که ماهِ آسمان کامل شود
ماهِ کعبه مثلِ ماهم کرده در ماهِ رجب..
می نویسم نامِ زیبایِ تو را«آقای عشق»
چون غباری می شوم پایِ تو را آقای عشق
قد کشیدی مثل یک سروی به باغِ اهل بیت
ای بنازم قدّ و بالایِ تو را آقای عشق
سر فرود آورده ام در محضرت بانو رباب
ای بقربانِ تو و چشمِ ترت…بانو رباب
این منم امّ البنین..امّ الفضائل..باز هم..
می شوم آئینه مثلِ مادرت بانو رباب
سبطِ اکبر،ماجرایِ کوچه را تعریف کن
شاهدِ کوچه ،بلایِ کوچه را تعریف کن
با سکوتت می کُشی اُمّ البنین را،جانِ من
اندکی حال و هوایِ کوچه را تعریف کن