دلم بهخانه ی حیدر بهانه می گیرد
ز سفرهخانه ی زهرا نشانه می گیرد
خوشایتیمی و بی سرپرستیِ دوران
کهتوشه های حسن را شبانه می گیرد
دلم بهخانه ی حیدر بهانه می گیرد
ز سفرهخانه ی زهرا نشانه می گیرد
خوشایتیمی و بی سرپرستیِ دوران
کهتوشه های حسن را شبانه می گیرد
دست دعا به درگه لطف خدا خوش است
پرواز روح در ملکوت دعا خوش است
با هر فراز نغمه جانسوز نیمه شب
درک وصال در سحری با صفا خوش است
توبه ای می طلبد عفو ِ اله ِ من وتو
که کند رحم به این ناله و آه ِ منو تو
لطف حق منتظر ِ بارش ِ چشمان کسیاست
تا بشوید گنه از روی سیاه ِ من وتو
هر که دارد سر سودای خدا بسم الله
هر که دارد غم مهمانی ما بسم الله
میزبانان سحر منتظر مهمانند
هر که خواهد سحر اهل بکا بسم الله
روی سر سایه ی رحمان و رحیم افتاده
به سوی کوچه ی دل راه کریم افتاده
میکده باز شده مستی ام آغاز شده
بر مشام دل دیوانه شمیم افتاده
رنج زندان بلا گر چه غمی سنگین است
یاری شیعه ی من درد مرا تسکین است
من به زنجیر شدم تا بشر آزاد شود
هر که آزاد نشد زندگی اش ننگین است
سالها کنج قفس تنها و بی غمخوار بودم
لحظه ها را می شمردم در غم دیدار بودم
هر سحر با ضربه ی سیلی نمودم روزه آغاز
زیر آماج لگد در لحظه ی افطار بودم